tics

[ایالات متحده]/tɪks/
[بریتانیا]/tɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (موسله) اسپاسم‌ها، به‌ویژه در صورت یا سر
abbr. سیستم کنترل رابط پایانی

عبارات و ترکیب‌ها

nervous tics

تیک های عصبی

motor tics

تیک های حرکتی

vocal tics

تیک های صوتی

facial tics

تیک های صورت

tic disorders

اختلالات حرکتی

chronic tics

تیک های مزمن

simple tics

تیک های ساده

complex tics

تیک های پیچیده

tic symptoms

علائم تیک

tics management

مدیریت تیک ها

جملات نمونه

she has developed some nervous tics.

او برخی از تیک های عصبی ایجاد کرده است.

he often fidgets with his hands due to his tics.

او اغلب به دلیل تیک هایش با دست هایش بازی می کند.

tics can sometimes be managed with therapy.

گاهی اوقات می توان با درمان تیک ها را کنترل کرد.

children with tics may need extra support at school.

کودکانی که دچار تیک هستند ممکن است در مدرسه به حمایت بیشتری نیاز داشته باشند.

she tries to hide her tics when she is in public.

او سعی می کند تیک های خود را در حضور عموم پنهان کند.

understanding the triggers of tics is important.

درک عوامل تحریک کننده تیک ها مهم است.

tics can be a symptom of tourette syndrome.

تیک ها می توانند نشانه ای از سندرم توریت باشند.

he often jokes about his tics to lighten the mood.

او اغلب برای تلطیف فضا در مورد تیک هایش شوخی می کند.

some people with tics find relief through medication.

برخی از افراد مبتلا به تیک با مصرف دارو تسکین می یابند.

awareness about tics can help reduce stigma.

آگاهی در مورد تیک ها می تواند به کاهش انگ کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید