tipster

[ایالات متحده]/'tɪpstə/
[بریتانیا]/'tɪpstɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اطلاع‌دهنده؛ کسی که اطلاعات یا نکاتی را ارائه می‌دهد، به‌ویژه در ازای پرداخت هزینه.

عبارات و ترکیب‌ها

expert tipster

مشاور خبره

reliable tipster

مشاور قابل اعتماد

جملات نمونه

We couldn't hear the starting announcement above the hubbub of bettors, speculators, tipsters, and touts.

ما نمی توانستیم اعلام شروع را بالای همهمه شرط‌گذاران، سفته‌بازان، مشاوران و دلالان بشنویم.

The occasional anonymous tipster and the eminent autobiographer may each claim to be serving the cause of truth.

یک خبرچین گاه به گاه ناشناس و یک زندگینامه نویس برجسته هر کدام ممکن است ادعا کنند که در حال خدمت به هدف حقیقت هستند.

One tipster told the tech blog Boing Boing that he was “told by a friend” that slaughterhouses in Iraq sometimes dump blood in canals.

یکی از خبره‌ها به وبلاگ فناوری Boing Boing گفت که «دوستی به او گفته است» که گاهی اوقات کشتارگاه‌های عراق خون را در کانال‌ها تخلیه می‌کنند.

The tipster provided valuable information to the police.

اطلاعات ارزشمند توسط فردی که اطلاعاتی می‌دهد به پلیس ارائه شد.

The tipster's identity was kept confidential.

هویت فردی که اطلاعاتی می‌دهد محرمانه نگه داشته شد.

The tipster warned the authorities about the potential danger.

فردی که اطلاعاتی می‌دهد مقامات را در مورد خطر احتمالی آگاه کرد.

The tipster's tip led to the arrest of the criminal.

اطلاعات فردی که اطلاعاتی می‌دهد منجر به دستگیری مجرم شد.

The tipster received a reward for their help in solving the case.

فردی که اطلاعاتی می‌دهد برای کمک به حل پرونده پاداشی دریافت کرد.

The tipster's information proved to be accurate.

اطلاعات فردی که اطلاعاتی می‌دهد ثابت شد دقیق است.

The tipster anonymously reported the suspicious activity.

فردی که اطلاعاتی می‌دهد به طور ناشناس از فعالیت مشکوک گزارش داد.

The tipster's tip turned out to be a false alarm.

اطلاعات فردی که اطلاعاتی می‌دهد در نهایت یک هشدار نادرست بود.

The tipster's tip helped prevent a potential crime.

اطلاعات فردی که اطلاعاتی می‌دهد به جلوگیری از یک جرم احتمالی کمک کرد.

The tipster's tip led the investigators to the missing person's location.

اطلاعات فردی که اطلاعاتی می‌دهد محققان را به محل فرد گمشده هدایت کرد.

نمونه‌های واقعی

The tipster goes by the name Adam Peer-A Peer.

اطلاع‌رسان با نام آدام پیر-ا پیر شناخته می‌شود.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

There is no shortage of tipsters around offering 'get-rich-quick' opportunities.

هیچ کمبود اطلاع‌رسان در اطراف وجود ندارد که فرصت‌های «اغنا شدن سریع» را ارائه می‌دهند.

منبع: New Concept English. British Edition. Book Four (Translation)

I'm not waiting to hear from a tipster or witness.

من منتظر شنیدن از یک اطلاع‌رسان یا شاهد نیستم.

منبع: Criminal Minds Season 1

When I asked him what would happen to the man who played the races according to the tipster sheets, he replied: " You could lose the Mint by betting that way" .

وقتی از او پرسیدم با چه کسی که مسابقات را طبق برگه‌های اطلاع‌رسان شرط‌بندی می‌کند چه اتفاقی می‌افتد، پاسخ داد: «با این روش شرط‌بندی ممکن است مسکه را از دست بدهید».

منبع: The virtues of human nature.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید