tirednesses

[ایالات متحده]/ˈtaɪədnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈtaɪərdnəsɪz/

ترجمه

n. حالت خستگی

عبارات و ترکیب‌ها

chronic tirednesses

خستگی مزمن

extreme tirednesses

خستگی شدید

mental tirednesses

خستگی ذهنی

physical tirednesses

خستگی جسمانی

seasonal tirednesses

خستگی فصلی

work-related tirednesses

خستگی ناشی از کار

daily tirednesses

خستگی روزانه

emotional tirednesses

خستگی عاطفی

tirednesses symptoms

علائم خستگی

tirednesses management

مدیریت خستگی

جملات نمونه

her tirednesses were evident after a long week of work.

خستگی‌های او پس از یک هفته طولانی کار آشکار بود.

he tried to ignore his tirednesses during the meeting.

او سعی کرد خستگی‌های خود را در طول جلسه نادیده بگیرد.

the tirednesses of daily life can be overwhelming.

خستگی‌های زندگی روزمره می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

she expressed her tirednesses through art.

او خستگی‌های خود را از طریق هنر بیان کرد.

after the hike, the tirednesses set in quickly.

بعد از پیاده‌روی، خستگی‌ها به سرعت نمایان شد.

he often reflects on his tirednesses in his journal.

او اغلب در دفترچه خود به خستگی‌هایش فکر می‌کند.

finding ways to cope with tirednesses is essential for well-being.

پیدا کردن راه‌های مقابله با خستگی برای سلامت و تندرستی ضروری است.

the tirednesses of the elderly should be addressed with care.

خستگی‌های افراد مسن باید با مراقبت رسیدگی شود.

she spoke about the tirednesses that come with parenting.

او در مورد خستگی‌هایی که با فرزندپروری همراه است صحبت کرد.

he acknowledged his tirednesses but pushed through the day.

او به خستگی‌های خود اعتراف کرد اما در طول روز ادامه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید