tissues

[ایالات متحده]/[ˈtɪʃ.juː]/
[بریتانیا]/[ˈtɪʃ.juː]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکه‌های پارچه برای پاک کردن یا تمیز کردن؛ بافت بدن؛ دستمال کاغذی

عبارات و ترکیب‌ها

tissues everywhere

Persian_translation

need tissues

Persian_translation

used tissues

Persian_translation

bring tissues

Persian_translation

tissues box

Persian_translation

facial tissues

Persian_translation

grab tissues

Persian_translation

more tissues

Persian_translation

soft tissues

Persian_translation

جملات نمونه

i reached for the tissues to wipe my tears.

من به دنبال دستمال‌ها بودم تا اشک‌هایم را پاک کنم.

could you pass the tissues, please? my nose is running.

می‌توانید دستمال‌ها را به من بدهید؟ صورتم آبریزش دارد.

she carried a box of tissues in her bag.

او یک جعبه دستمال در کیف خود داشت.

he blew his nose into a tissue.

او بینی‌اش را در دستمال فوت کرد.

the tissues were soft and gentle on her skin.

دستمال‌ها روی پوست او نرم و ملایم بودند.

i used tissues to clean up the spill.

من از دستمال برای تمیز کردن ریختگی استفاده کردم.

keep a box of tissues near the bed.

یک جعبه دستمال در کنار تخت نگه دارید.

he offered her tissues after she cried.

او بعد از گریه‌اش دستمال به او پیشنهاد داد.

the restaurant provided tissues at each table.

رستوران در هر میز دستمال ارائه می‌داد.

she dabbed her eyes with tissues.

او چشمانش را با دستمال خشک کرد.

i threw away the used tissues.

من دستمال‌های استفاده شده را دور انداختم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید