titbits

[ایالات متحده]/ˈtɪtbɪts/
[بریتانیا]/ˈtɪtˌbɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غذا یا اخبار انتخاب شده؛ تکه‌ها و بخش‌ها؛ شایعات یا اخبار جالب

عبارات و ترکیب‌ها

interesting titbits

جزئیات جالب

daily titbits

جزئیات روزانه

funny titbits

جزئیات خنده دار

random titbits

جزئیات تصادفی

cultural titbits

جزئیات فرهنگی

food titbits

جزئیات غذایی

historical titbits

جزئیات تاریخی

gossip titbits

جزئیات غیبت

local titbits

جزئیات محلی

news titbits

جزئیات خبری

جملات نمونه

she shared some interesting titbits about her travels.

او اطلاعات جالب و کوتاه درباره سفر هایش به اشتراک گذاشت.

he enjoys reading the titbits in the newspaper.

او از خواندن نکات کوتاه در روزنامه لذت می برد.

the documentary provided many fascinating titbits about wildlife.

فیلم مستند نکات جالب و کوتاه بسیاری در مورد حیات وحش ارائه داد.

we exchanged titbits of gossip during lunch.

ما در زمان ناهار، اطلاعات کوتاه و غیبت های مختلف رد و بدل کردیم.

she always has the latest titbits about celebrity news.

او همیشه آخرین اطلاعات کوتاه درباره اخبار مشاهیر را دارد.

he collects random titbits of information for his blog.

او اطلاعات کوتاه و تصادفی را برای وبلاگ خود جمع آوری می کند.

there were several titbits shared at the meeting.

در جلسه اطلاعات کوتاه مختلفی به اشتراک گذاشته شد.

she loves to share titbits from her favorite books.

او عاشق به اشتراک گذاشتن نکات کوتاه از کتاب های مورد علاقه اش است.

the guide provided us with titbits about the local culture.

راهنما اطلاعات کوتاه درباره فرهنگ محلی در اختیار ما قرار داد.

he often shares titbits of wisdom with his friends.

او اغلب نکات کوتاه و حکیمانه را با دوستانش به اشتراک می گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید