morsels

[ایالات متحده]/ˈmɔːsəlz/
[بریتانیا]/ˈmɔrsəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکه‌های کوچک یا قطعات غذا

عبارات و ترکیب‌ها

tasty morsels

قطعات خوشمزه

sweet morsels

قطعات شیرین

savory morsels

قطعات دلچسب

tiny morsels

قطعات کوچک

delicious morsels

قطعات خوشمزه

bite-sized morsels

قطعات کوچک و خوشمزه

gourmet morsels

قطعات غذای مجلل

chocolate morsels

قطعات شکلاتی

crispy morsels

قطعات ترد

flavorful morsels

قطعات با طعم

جملات نمونه

she savored every morsel of the delicious cake.

او از هر لقمه از کیک خوشمزه لذت برد.

the chef prepared small morsels for the appetizer.

سرآشپز لقمه‌های کوچکی برای پیش‌غذا آماده کرد.

he offered her morsels of advice during the meeting.

او در طول جلسه، لقمه‌هایی از نصیحت به او پیشنهاد داد.

they shared morsels of gossip about their colleagues.

آنها لقمه‌هایی از غایبه‌گویی درباره همکارانشان به اشتراک گذاشتند.

she fed the puppy small morsels of food.

او به توله سگ لقمه‌های کوچکی غذا داد.

he enjoyed the morsels of chocolate melting in his mouth.

او از لقمه‌های شکلاتی که در دهانش آب می‌شد لذت برد.

the children eagerly devoured their morsels of lunch.

کودکان با اشتیاق لقمه‌های ناهار خود را نوشیدند.

she took small morsels of the exotic fruit.

او لقمه‌های کوچکی از میوه عجیب و غریب برداشت.

he reminisced about the morsels of joy from his childhood.

او به یادآوری لحظات شادی از دوران کودکی خود افتاد.

they savored every morsel during their picnic.

آنها در پیک‌نیک خود از هر لقمه لذت بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید