| جمع | tomfools |
tomfool behavior
رفتار احمقانه
tomfool antics
رفتارهاى احمقانه
tomfoolery trick
حقه هاى احمقانه
tomfool idea
ایده احمقانه
tomfool act
عمل احمقانه
tomfool remarks
اظهارات احمقانه
tomfool game
بازی احمقانه
tomfool nonsense
تباهى
tomfool tricks
حقه هاى احمقانه
tomfool fun
سرگرمی احمقانه
don't be such a tomfool in front of your boss.
اینقدر در مقابل رئیس خود احمقانه رفتار نکنید.
he acted like a tomfool at the party last night.
او دیشب در مهمانی مثل یک احمق رفتار کرد.
she called him a tomfool for forgetting her birthday.
او به خاطر فراموش کردن تولدش او را احمق خطاب کرد.
tomfoolery is not appreciated in serious discussions.
حرکات احمقانه در بحثهای جدی مورد استقبال قرار نمیگیرد.
stop your tomfoolery and get to work!
کارهای احمقانه را متوقف کنید و به کار بروید!
he made a tomfool of himself during the presentation.
او در طول ارائه خود چهره احمقانهای از خود نشان داد.
everyone laughed at his tomfool antics.
همه به خاطر حرکات احمقانه او خندیدند.
it was pure tomfoolery to try that stunt.
سعی کردن برای انجام آن حرکات یک نوع احمقانه محض بود.
don't be a tomfool; think before you speak.
احمقانه رفتار نکنید؛ قبل از صحبت کردن فکر کنید.
his tomfool behavior annoyed everyone at the meeting.
رفتار احمقانه او باعث ناراحتی همه در جلسه شد.
tomfool behavior
رفتار احمقانه
tomfool antics
رفتارهاى احمقانه
tomfoolery trick
حقه هاى احمقانه
tomfool idea
ایده احمقانه
tomfool act
عمل احمقانه
tomfool remarks
اظهارات احمقانه
tomfool game
بازی احمقانه
tomfool nonsense
تباهى
tomfool tricks
حقه هاى احمقانه
tomfool fun
سرگرمی احمقانه
don't be such a tomfool in front of your boss.
اینقدر در مقابل رئیس خود احمقانه رفتار نکنید.
he acted like a tomfool at the party last night.
او دیشب در مهمانی مثل یک احمق رفتار کرد.
she called him a tomfool for forgetting her birthday.
او به خاطر فراموش کردن تولدش او را احمق خطاب کرد.
tomfoolery is not appreciated in serious discussions.
حرکات احمقانه در بحثهای جدی مورد استقبال قرار نمیگیرد.
stop your tomfoolery and get to work!
کارهای احمقانه را متوقف کنید و به کار بروید!
he made a tomfool of himself during the presentation.
او در طول ارائه خود چهره احمقانهای از خود نشان داد.
everyone laughed at his tomfool antics.
همه به خاطر حرکات احمقانه او خندیدند.
it was pure tomfoolery to try that stunt.
سعی کردن برای انجام آن حرکات یک نوع احمقانه محض بود.
don't be a tomfool; think before you speak.
احمقانه رفتار نکنید؛ قبل از صحبت کردن فکر کنید.
his tomfool behavior annoyed everyone at the meeting.
رفتار احمقانه او باعث ناراحتی همه در جلسه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید