tomfool

[ایالات متحده]/ˈtɒmfuːl/
[بریتانیا]/ˈtɑːmfuːl/

ترجمه

n. یک شخص احمق یا احمقانه
vi. به طور احمقانه عمل کردن
adj. به شدت احمقانه
Word Forms
جمعtomfools

عبارات و ترکیب‌ها

tomfool behavior

رفتار احمقانه

tomfool antics

رفتارهاى احمقانه

tomfoolery trick

حقه هاى احمقانه

tomfool idea

ایده احمقانه

tomfool act

عمل احمقانه

tomfool remarks

اظهارات احمقانه

tomfool game

بازی احمقانه

tomfool nonsense

تباهى

tomfool tricks

حقه هاى احمقانه

tomfool fun

سرگرمی احمقانه

جملات نمونه

don't be such a tomfool in front of your boss.

اینقدر در مقابل رئیس خود احمقانه رفتار نکنید.

he acted like a tomfool at the party last night.

او دیشب در مهمانی مثل یک احمق رفتار کرد.

she called him a tomfool for forgetting her birthday.

او به خاطر فراموش کردن تولدش او را احمق خطاب کرد.

tomfoolery is not appreciated in serious discussions.

حرکات احمقانه در بحث‌های جدی مورد استقبال قرار نمی‌گیرد.

stop your tomfoolery and get to work!

کارهای احمقانه را متوقف کنید و به کار بروید!

he made a tomfool of himself during the presentation.

او در طول ارائه خود چهره احمقانه‌ای از خود نشان داد.

everyone laughed at his tomfool antics.

همه به خاطر حرکات احمقانه او خندیدند.

it was pure tomfoolery to try that stunt.

سعی کردن برای انجام آن حرکات یک نوع احمقانه محض بود.

don't be a tomfool; think before you speak.

احمقانه رفتار نکنید؛ قبل از صحبت کردن فکر کنید.

his tomfool behavior annoyed everyone at the meeting.

رفتار احمقانه او باعث ناراحتی همه در جلسه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید