tommyrots nonsense
مزخرفات تامی روتس
pure tommyrots
تامى روتس خالص
stop tommyrots
متوقف کردن تامی روتس
tommyrots talk
صحبتهای تامی روتس
complete tommyrots
تامى روتس کامل
that's tommyrots
آن تامی روتس است
tommyrots ideas
ایدههای تامی روتس
tommyrots claims
ادعاهای تامی روتس
tommyrots opinion
نظر تامی روتس
utter tommyrots
تامى روتس محض
don't listen to those tommyrots.
به آن حرفهای بیاساس گوش نده.
his excuses were nothing but tommyrots.
بهانههای او چیزی جز حرفهای بیاساس نبودند.
she dismissed the rumors as pure tommyrots.
او شایعات را به عنوان حرفهای بیاساس بدور کرد.
that theory is full of tommyrots.
آن تئوری پر از حرفهای بیاساس است.
stop talking tommyrots and get to the point.
حرفهای بیاساس نگو و به اصل مطلب برس.
his claims were proven to be tommyrots.
اثبات شد که ادعاهای او حرفهای بیاساس بودند.
they were arguing over some tommyrots.
آنها در مورد برخی از حرفهای بیاساس بحث میکردند.
it's hard to believe such tommyrots.
باور کردن چنین حرفهای بیاساسی سخت است.
she often spouts tommyrots during meetings.
او اغلب در جلسات حرفهای بیاساس میگوید.
his story was filled with tommyrots and exaggerations.
داستان او پر از حرفهای بیاساس و اغراق بود.
tommyrots nonsense
مزخرفات تامی روتس
pure tommyrots
تامى روتس خالص
stop tommyrots
متوقف کردن تامی روتس
tommyrots talk
صحبتهای تامی روتس
complete tommyrots
تامى روتس کامل
that's tommyrots
آن تامی روتس است
tommyrots ideas
ایدههای تامی روتس
tommyrots claims
ادعاهای تامی روتس
tommyrots opinion
نظر تامی روتس
utter tommyrots
تامى روتس محض
don't listen to those tommyrots.
به آن حرفهای بیاساس گوش نده.
his excuses were nothing but tommyrots.
بهانههای او چیزی جز حرفهای بیاساس نبودند.
she dismissed the rumors as pure tommyrots.
او شایعات را به عنوان حرفهای بیاساس بدور کرد.
that theory is full of tommyrots.
آن تئوری پر از حرفهای بیاساس است.
stop talking tommyrots and get to the point.
حرفهای بیاساس نگو و به اصل مطلب برس.
his claims were proven to be tommyrots.
اثبات شد که ادعاهای او حرفهای بیاساس بودند.
they were arguing over some tommyrots.
آنها در مورد برخی از حرفهای بیاساس بحث میکردند.
it's hard to believe such tommyrots.
باور کردن چنین حرفهای بیاساسی سخت است.
she often spouts tommyrots during meetings.
او اغلب در جلسات حرفهای بیاساس میگوید.
his story was filled with tommyrots and exaggerations.
داستان او پر از حرفهای بیاساس و اغراق بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید