torpidness

[ایالات متحده]/ˈtɔːpɪdnəs/
[بریتانیا]/ˈtɔːrˌpɪd.nəs/

ترجمه

n. حالت بی‌تحرکی یا کسلی؛ وضعیت خوابیده یا خواب زمستانی بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

overcome torpidness

غلبه بر رخوت

embrace torpidness

پذیرش رخوت

fight torpidness

مبارزه با رخوت

experience torpidness

تجربه رخوت

avoid torpidness

اجتناب از رخوت

recognize torpidness

تشخیص رخوت

conquer torpidness

تسخیر رخوت

analyze torpidness

تجزیه و تحلیل رخوت

tackle torpidness

مقابله با رخوت

جملات نمونه

his torpidness made it difficult for him to complete the project on time.

کندی و بی‌حالی او باعث شد که نتواند پروژه را به موقع به پایان برساند.

the torpidness of the afternoon made everyone feel sleepy.

خواب‌آلودگی بعد از ظهر باعث شد همه احساس خواب کنند.

she struggled against her torpidness to stay focused during the lecture.

او برای حفظ تمرکز در طول سخنرانی با بی‌حالی خود مبارزه کرد.

his torpidness was evident in his slow responses during the meeting.

کندی و بی‌حالی او در پاسخ‌هایش در طول جلسه آشکار بود.

the torpidness of winter often leads to a lack of motivation.

خواب‌آلودگی زمستان اغلب منجر به کمبود انگیزه می‌شود.

after a long night, i woke up with a sense of torpidness.

بعد از یک شب طولانی، با احساس خواب‌آلودگی از خواب بیدار شدم.

her torpidness was a result of her busy schedule catching up with her.

بی‌حالی او نتیجه مشغله زیاد او بود.

the team's torpidness in the first half of the game cost them the match.

کندی و بی‌حالی تیم در نیمه اول بازی باعث شکست آنها شد.

to combat torpidness, he started exercising regularly.

برای مقابله با بی‌حالی، او به طور منظم ورزش را شروع کرد.

she attributed her torpidness to the heavy meal she had the night before.

او بی‌حالی خود را به دلیل غذای سنگینی که شب قبل خورده بود، نسبت داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید