torpidnesses

[ایالات متحده]/ˈtɔːpɪdnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈtɔːrˌpɪd.nəs.ɪz/

ترجمه

n. حالت کسلی؛ بی‌حالی

عبارات و ترکیب‌ها

overcoming torpidnesses

غلبه بر رخوت‌ها

embracing torpidnesses

پذیرش رخوت‌ها

recognizing torpidnesses

تشخیص رخوت‌ها

tackling torpidnesses

مقابله با رخوت‌ها

analyzing torpidnesses

تجزیه و تحلیل رخوت‌ها

combating torpidnesses

مبارزه با رخوت‌ها

addressing torpidnesses

رسیدگی به رخوت‌ها

understanding torpidnesses

درک رخوت‌ها

mitigating torpidnesses

کاهش رخوت‌ها

transforming torpidnesses

تبدیل رخوت‌ها

جملات نمونه

his torpidnesses made it difficult for him to enjoy life.

خواب‌آلودگی او باعث می‌شد از زندگی لذت نبرد.

the torpidnesses of winter often lead to a lack of motivation.

خواب‌آلودگی‌های زمستان اغلب منجر به کمبود انگیزه می‌شود.

she struggled to overcome her torpidnesses during the long lectures.

او برای غلبه بر خواب‌آلودگی‌های خود در طول سخنرانی‌های طولانی تلاش کرد.

his torpidnesses were evident in his sluggish responses.

خواب‌آلودگی او در پاسخ‌های کندش آشکار بود.

during the summer heat, many people experience torpidnesses.

در گرمای تابستان، بسیاری از مردم خواب‌آلودگی را تجربه می‌کنند.

she attributed her torpidnesses to the lack of sleep.

او خواب‌آلودگی خود را به کمبود خواب نسبت داد.

the torpidnesses of the afternoon made it hard to concentrate.

خواب‌آلودگی‌های بعد از ظهر باعث می‌شد تمرکز کردن دشوار باشد.

his torpidnesses were a result of the heavy meal.

خواب‌آلودگی او نتیجه یک وعده غذایی سنگین بود.

she felt the torpidnesses creeping in after a long day.

او احساس کرد که خواب‌آلودگی پس از یک روز طولانی شروع به رخنه می‌کند.

to combat torpidnesses, he decided to go for a run.

برای مقابله با خواب‌آلودگی، او تصمیم گرفت بدوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید