torpors

[ایالات متحده]/ˈtɔːpəz/
[بریتانیا]/ˈtɔrpərz/

ترجمه

n. حالت عدم فعالیت جسمی یا ذهنی

عبارات و ترکیب‌ها

lazy torpors

تورپرهای تنبل

torpors of life

تورپورهای زندگی

mental torpors

تورپورهای ذهنی

physical torpors

تورپورهای جسمانی

deep torpors

تورپورهای عمیق

torpors set in

تورپورها شروع می‌شوند

overcome torpors

غلبه بر تورپورها

torpors and fatigue

تورپور و خستگی

chronic torpors

تورپورهای مزمن

social torpors

تورپورهای اجتماعی

جملات نمونه

after a long day, i often fall into torpors on the couch.

بعد از یک روز طولانی، اغلب در حالت رخوت روی مبل فرو می‌روم.

the torpors of summer afternoons make it hard to concentrate.

حالت رخوت بعد از ظهر‌های تابستان باعث می‌شود تمرکز کردن دشوار باشد.

he was caught in torpors, unable to respond to the conversation.

او در حالت رخوت گرفتار شد و نتوانست به صحبت‌ها پاسخ دهد.

during the meeting, several participants fell into torpors.

در طول جلسه، چندین شرکت‌کننده در حالت رخوت فرو رفتند.

the medication caused him to experience frequent torpors.

دارو باعث شد او به طور مکرر دچار حالت رخوت شود.

she shook off her torpors and resumed her work.

او از حالت رخوت خود خارج شد و به کار خود ادامه داد.

the warm sun can induce torpors in even the most active people.

گرمای خورشید می‌تواند حتی در فعال‌ترین افراد نیز حالت رخوت ایجاد کند.

his torpors were a sign that he needed more rest.

حالت رخوت او نشانه‌ای بود که به استراحت بیشتری نیاز دارد.

the lecture was so dull that it led many to torpors.

سخنرانی آنقدر خسته‌کننده بود که باعث شد بسیاری دچار حالت رخوت شوند.

she fought against the torpors that threatened to take over.

او با حالت رخوتی که تهدید می‌کرد مقابله کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید