lazy torpors
تورپرهای تنبل
torpors of life
تورپورهای زندگی
mental torpors
تورپورهای ذهنی
physical torpors
تورپورهای جسمانی
deep torpors
تورپورهای عمیق
torpors set in
تورپورها شروع میشوند
overcome torpors
غلبه بر تورپورها
torpors and fatigue
تورپور و خستگی
chronic torpors
تورپورهای مزمن
social torpors
تورپورهای اجتماعی
after a long day, i often fall into torpors on the couch.
بعد از یک روز طولانی، اغلب در حالت رخوت روی مبل فرو میروم.
the torpors of summer afternoons make it hard to concentrate.
حالت رخوت بعد از ظهرهای تابستان باعث میشود تمرکز کردن دشوار باشد.
he was caught in torpors, unable to respond to the conversation.
او در حالت رخوت گرفتار شد و نتوانست به صحبتها پاسخ دهد.
during the meeting, several participants fell into torpors.
در طول جلسه، چندین شرکتکننده در حالت رخوت فرو رفتند.
the medication caused him to experience frequent torpors.
دارو باعث شد او به طور مکرر دچار حالت رخوت شود.
she shook off her torpors and resumed her work.
او از حالت رخوت خود خارج شد و به کار خود ادامه داد.
the warm sun can induce torpors in even the most active people.
گرمای خورشید میتواند حتی در فعالترین افراد نیز حالت رخوت ایجاد کند.
his torpors were a sign that he needed more rest.
حالت رخوت او نشانهای بود که به استراحت بیشتری نیاز دارد.
the lecture was so dull that it led many to torpors.
سخنرانی آنقدر خستهکننده بود که باعث شد بسیاری دچار حالت رخوت شوند.
she fought against the torpors that threatened to take over.
او با حالت رخوتی که تهدید میکرد مقابله کرد.
lazy torpors
تورپرهای تنبل
torpors of life
تورپورهای زندگی
mental torpors
تورپورهای ذهنی
physical torpors
تورپورهای جسمانی
deep torpors
تورپورهای عمیق
torpors set in
تورپورها شروع میشوند
overcome torpors
غلبه بر تورپورها
torpors and fatigue
تورپور و خستگی
chronic torpors
تورپورهای مزمن
social torpors
تورپورهای اجتماعی
after a long day, i often fall into torpors on the couch.
بعد از یک روز طولانی، اغلب در حالت رخوت روی مبل فرو میروم.
the torpors of summer afternoons make it hard to concentrate.
حالت رخوت بعد از ظهرهای تابستان باعث میشود تمرکز کردن دشوار باشد.
he was caught in torpors, unable to respond to the conversation.
او در حالت رخوت گرفتار شد و نتوانست به صحبتها پاسخ دهد.
during the meeting, several participants fell into torpors.
در طول جلسه، چندین شرکتکننده در حالت رخوت فرو رفتند.
the medication caused him to experience frequent torpors.
دارو باعث شد او به طور مکرر دچار حالت رخوت شود.
she shook off her torpors and resumed her work.
او از حالت رخوت خود خارج شد و به کار خود ادامه داد.
the warm sun can induce torpors in even the most active people.
گرمای خورشید میتواند حتی در فعالترین افراد نیز حالت رخوت ایجاد کند.
his torpors were a sign that he needed more rest.
حالت رخوت او نشانهای بود که به استراحت بیشتری نیاز دارد.
the lecture was so dull that it led many to torpors.
سخنرانی آنقدر خستهکننده بود که باعث شد بسیاری دچار حالت رخوت شوند.
she fought against the torpors that threatened to take over.
او با حالت رخوتی که تهدید میکرد مقابله کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید