touristry

[ایالات متحده]/ˈtʊərɪstri/
[بریتانیا]/ˈtʊrɪstri/

ترجمه

n. صنعت یا فعالیت گردشگری؛ گردشگران به طور جمعی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

touristry sector

بخش گردشگری

touristry development

توسعه گردشگری

touristry trends

روندهای گردشگری

touristry services

خدمات گردشگری

touristry marketing

بازاریابی گردشگری

touristry management

مدیریت گردشگری

touristry industry

صنعت گردشگری

touristry experience

تجربه گردشگری

touristry research

تحقیقات گردشگری

touristry planning

برنامه‌ریزی گردشگری

جملات نمونه

touristry plays a significant role in the local economy.

گردشگری نقش مهمی در اقتصاد محلی ایفا می‌کند.

many countries rely on touristry for job creation.

بسیاری از کشورها برای ایجاد شغل به گردشگری متکی هستند.

touristry has transformed the landscape of rural areas.

گردشگری باعث تحول در چشم‌انداز مناطق روستایی شده است.

investing in touristry can enhance cultural exchange.

سرمایه‌گذاری در گردشگری می‌تواند تبادل فرهنگی را افزایش دهد.

touristry is essential for promoting sustainable development.

گردشگری برای ترویج توسعه پایدار ضروری است.

touristry trends are shifting towards eco-friendly practices.

روندهای گردشگری به سمت شیوه‌های سازگار با محیط زیست در حال تغییر است.

touristry offers unique experiences for travelers.

گردشگری تجربیات منحصر به فردی را برای مسافران ارائه می‌دهد.

government policies can greatly influence touristry growth.

سیاست‌های دولتی می‌توانند به طور قابل توجهی بر رشد گردشگری تأثیر بگذارند.

touristry can help preserve local traditions and customs.

گردشگری می‌تواند به حفظ سنت‌ها و آداب و رسوم محلی کمک کند.

understanding touristry dynamics is crucial for success.

درک پویایی‌های گردشگری برای موفقیت بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید