trainspotter

[ایالات متحده]/ˈtreɪnˌspɒtə/
[بریتانیا]/ˈtreɪnˌspɑːtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که شماره‌های لوکوموتیو را به عنوان یک سرگرمی جمع‌آوری می‌کند؛ شخصی که به جزئیات یک حوزه خاص وسواس دارد، که اغلب به عنوان عجیب یا خسته‌کننده در نظر گرفته می‌شود.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

trainspotter hobby

عادت ردیابی قطار

trainspotter community

جامعه ردیابی قطار

trainspotter guide

راهنمای ردیابی قطار

trainspotter meet

دیدار ردیابی قطار

trainspotter app

برنامه ردیابی قطار

trainspotter website

وب سایت ردیابی قطار

trainspotter magazine

مجله ردیابی قطار

trainspotter event

رویداد ردیابی قطار

trainspotter photos

عکس های ردیابی قطار

trainspotter equipment

تجهیزات ردیابی قطار

جملات نمونه

he is an avid trainspotter who visits the station every weekend.

او یک علاقمند به ره‌آوردن قطار است که آخر هفته‌ها به ایستگاه می‌رود.

the trainspotter recorded the train numbers in his notebook.

ره‌آوردی قطارها، شماره قطارها را در دفترچه‌اش ثبت کرد.

she joined a club for trainspotters to share her passion.

او برای به اشتراک گذاشتن اشتیاق خود، به یک باشگاه ره‌آوردی قطار پیوست.

being a trainspotter requires patience and attention to detail.

ره‌آوردی بودن قطار، صبر و توجه به جزئیات را می‌طلبد.

the trainspotter took photos of the new locomotives.

ره‌آوردی قطار، عکس‌هایی از قطارهای جدید گرفت.

trainspotters often gather at popular railway junctions.

ره‌آوردی‌های قطار اغلب در تقاطع‌های راه‌آهن محبوب گردهم می‌آیند.

he has been a trainspotter since childhood.

او از دوران کودکی ره‌آوردی قطار بوده است.

the trainspotter's enthusiasm was contagious among his friends.

اشتیاق ره‌آوردی قطار در بین دوستانش مسری بود.

she met many fellow trainspotters at the railway exhibition.

او در نمایشگاه راه‌آهن با بسیاری از ره‌آوردی‌های قطار دیگر ملاقات کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید