deep trances
حالات عمیق خودهیپنوتی
altered trances
حالات خودهیپنوتی تغییر یافته
trances state
حالت خودهیپنوتی
hypnotic trances
حالات خودهیپنوتی هیپنوتی
dreamlike trances
حالات خودهیپنوتی مانند رویا
meditative trances
حالات خودهیپنوتی مراقبهای
trances experience
تجربه خودهیپنوتی
trances music
موسیقی خودهیپنوتی
trances visions
تصورات خودهیپنوتی
trances journey
سفر خودهیپنوتی
she often enters trances during meditation.
او اغلب در هنگام مدیتیشن دچار حالتهای مغناطیسی میشود.
the music took him into deep trances.
موسیقی او را به حالتهای مغناطیسی عمیق میبرد.
in trances, she could recall forgotten memories.
در حالتهای مغناطیسی، او میتوانست خاطرات فراموششده را به یاد بیاورد.
he often experiences trances when he is painting.
او اغلب در هنگام نقاشی دچار حالتهای مغناطیسی میشود.
trances can be a form of escape from reality.
حالتهای مغناطیسی میتوانند نوعی فرار از واقعیت باشند.
she fell into trances while listening to the soothing sounds.
او در حالی که به صداهای آرامشبخش گوش میداد، دچار حالتهای مغناطیسی شد.
trances can be induced by rhythmic movements.
حالتهای مغناطیسی میتوانند توسط حرکات ریتمیک القا شوند.
he often describes his trances as a spiritual experience.
او اغلب حالتهای مغناطیسی خود را به عنوان یک تجربه معنوی توصیف میکند.
during the ceremony, participants entered trances together.
در طول مراسم، شرکتکنندگان به طور همزمان دچار حالتهای مغناطیسی شدند.
trances can help unlock creativity and inspiration.
حالتهای مغناطیسی میتوانند به باز کردن خلاقیت و الهام کمک کنند.
deep trances
حالات عمیق خودهیپنوتی
altered trances
حالات خودهیپنوتی تغییر یافته
trances state
حالت خودهیپنوتی
hypnotic trances
حالات خودهیپنوتی هیپنوتی
dreamlike trances
حالات خودهیپنوتی مانند رویا
meditative trances
حالات خودهیپنوتی مراقبهای
trances experience
تجربه خودهیپنوتی
trances music
موسیقی خودهیپنوتی
trances visions
تصورات خودهیپنوتی
trances journey
سفر خودهیپنوتی
she often enters trances during meditation.
او اغلب در هنگام مدیتیشن دچار حالتهای مغناطیسی میشود.
the music took him into deep trances.
موسیقی او را به حالتهای مغناطیسی عمیق میبرد.
in trances, she could recall forgotten memories.
در حالتهای مغناطیسی، او میتوانست خاطرات فراموششده را به یاد بیاورد.
he often experiences trances when he is painting.
او اغلب در هنگام نقاشی دچار حالتهای مغناطیسی میشود.
trances can be a form of escape from reality.
حالتهای مغناطیسی میتوانند نوعی فرار از واقعیت باشند.
she fell into trances while listening to the soothing sounds.
او در حالی که به صداهای آرامشبخش گوش میداد، دچار حالتهای مغناطیسی شد.
trances can be induced by rhythmic movements.
حالتهای مغناطیسی میتوانند توسط حرکات ریتمیک القا شوند.
he often describes his trances as a spiritual experience.
او اغلب حالتهای مغناطیسی خود را به عنوان یک تجربه معنوی توصیف میکند.
during the ceremony, participants entered trances together.
در طول مراسم، شرکتکنندگان به طور همزمان دچار حالتهای مغناطیسی شدند.
trances can help unlock creativity and inspiration.
حالتهای مغناطیسی میتوانند به باز کردن خلاقیت و الهام کمک کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید