trances

[ایالات متحده]/trɑːnsɪz/
[بریتانیا]/trænsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالات شیفتگی یا گیجی؛ شادی شگفت‌انگیز یا جاذبه شدید

عبارات و ترکیب‌ها

deep trances

حالات عمیق خودهیپنوتی

altered trances

حالات خودهیپنوتی تغییر یافته

trances state

حالت خودهیپنوتی

hypnotic trances

حالات خودهیپنوتی هیپنوتی

dreamlike trances

حالات خودهیپنوتی مانند رویا

meditative trances

حالات خودهیپنوتی مراقبه‌ای

trances experience

تجربه خودهیپنوتی

trances music

موسیقی خودهیپنوتی

trances visions

تصورات خودهیپنوتی

trances journey

سفر خودهیپنوتی

جملات نمونه

she often enters trances during meditation.

او اغلب در هنگام مدیتیشن دچار حالت‌های مغناطیسی می‌شود.

the music took him into deep trances.

موسیقی او را به حالت‌های مغناطیسی عمیق می‌برد.

in trances, she could recall forgotten memories.

در حالت‌های مغناطیسی، او می‌توانست خاطرات فراموش‌شده را به یاد بیاورد.

he often experiences trances when he is painting.

او اغلب در هنگام نقاشی دچار حالت‌های مغناطیسی می‌شود.

trances can be a form of escape from reality.

حالت‌های مغناطیسی می‌توانند نوعی فرار از واقعیت باشند.

she fell into trances while listening to the soothing sounds.

او در حالی که به صداهای آرامش‌بخش گوش می‌داد، دچار حالت‌های مغناطیسی شد.

trances can be induced by rhythmic movements.

حالت‌های مغناطیسی می‌توانند توسط حرکات ریتمیک القا شوند.

he often describes his trances as a spiritual experience.

او اغلب حالت‌های مغناطیسی خود را به عنوان یک تجربه معنوی توصیف می‌کند.

during the ceremony, participants entered trances together.

در طول مراسم، شرکت‌کنندگان به طور همزمان دچار حالت‌های مغناطیسی شدند.

trances can help unlock creativity and inspiration.

حالت‌های مغناطیسی می‌توانند به باز کردن خلاقیت و الهام کمک کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید