transfigures

[ایالات متحده]/trænsˈfɪɡjʊəz/
[بریتانیا]/trænsˈfɪɡjʊrz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ظاهر چیزی را تغییر می‌دهد؛ زیبا می‌کند؛ چیزی را نجیب یا ایده‌آل می‌سازد

عبارات و ترکیب‌ها

transfigures life

دگرگون می‌کند زندگی

transfigures reality

دگرگون می‌کند واقعیت

transfigures art

دگرگون می‌کند هنر

transfigures nature

دگرگون می‌کند طبیعت

transfigures perception

دگرگون می‌کند ادراک

transfigures experience

دگرگون می‌کند تجربه

transfigures thought

دگرگون می‌کند فکر

transfigures identity

دگرگون می‌کند هویت

transfigures culture

دگرگون می‌کند فرهنگ

transfigures emotion

دگرگون می‌کند احساسات

جملات نمونه

art often transfigures the mundane into the extraordinary.

هنر اغلب امور روزمره را به چیزی خارق‌العاده تبدیل می‌کند.

her love for music transfigures her entire personality.

عشق او به موسیقی کل شخصیت او را متحول می‌کند.

the story transfigures the historical events into a captivating narrative.

داستان وقایع تاریخی را به یک روایت جذاب تبدیل می‌کند.

nature transfigures the landscape with each changing season.

طبیعت با هر فصل در حال تغییر، چشم‌انداز را متحول می‌کند.

her smile transfigures the atmosphere in the room.

لبخند او حال و هوای اتاق را متحول می‌کند.

the film transfigures the book into a visual masterpiece.

فیلم کتاب را به یک شاهکار بصری تبدیل می‌کند.

time transfigures our memories, often enhancing them.

زمان خاطرات ما را متحول می‌کند و اغلب آن‌ها را تقویت می‌کند.

his dedication to the project transfigures the team's dynamics.

تعهد او به پروژه پویایی تیم را متحول می‌کند.

the artist's technique transfigures simple materials into stunning art.

تکنیک هنرمند مواد ساده را به هنر خیره‌کننده تبدیل می‌کند.

love can transfigure even the hardest of hearts.

عشق می‌تواند حتی سخت‌ترین قلب‌ها را نیز متحول کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید