injected

[ایالات متحده]/ɪnˈdʒɛktɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈdʒɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. وارد شده به یک بدن یا سیستم، اغلب به مایعات اشاره دارد
v. زمان گذشته و شکل گذشته participle از inject؛ معرفی یک ماده به یک بدن یا سیستم

عبارات و ترکیب‌ها

injected drug

داروی تزریقی

injected vaccine

واکسن تزریقی

injected solution

محلول تزریقی

injected fluid

سیال تزریقی

injected material

مواد تزریقی

injected code

کد تزریقی

injected substance

ماده تزریقی

injected air

هوا تزریقی

injected message

پیام تزریقی

injected signal

سیگنال تزریقی

جملات نمونه

the doctor injected the vaccine into her arm.

پزشک واکسن را به بازوی او تزریق کرد.

he injected enthusiasm into the team during the meeting.

او در طول جلسه، شور و اشتیاق را به تیم تزریق کرد.

the programmer injected new features into the software.

برنامه‌نویس ویژگی‌های جدید را به نرم‌افزار تزریق کرد.

she injected humor into her speech to keep the audience engaged.

او برای حفظ توجه مخاطبان، طنز را به سخنرانی خود تزریق کرد.

the chef injected flavor into the dish with spices.

سرآشپز با استفاده از ادویه‌ها، طعم را به غذا تزریق کرد.

they injected capital into the startup to help it grow.

آنها سرمایه را به استارتاپ تزریق کردند تا به رشد آن کمک کنند.

the scientist injected the cells with a special solution.

دانشمند سلول‌ها را با یک محلول خاص تزریق کرد.

he injected a sense of urgency into the project.

او حس فوریت را به پروژه تزریق کرد.

the mechanic injected oil into the engine.

مکانیک روغن را به موتور تزریق کرد.

she injected her own ideas into the collaborative project.

او ایده‌های خود را به پروژه مشترک تزریق کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید