transvestic

[ایالات متحده]/trænsˈvɛstɪk/
[بریتانیا]/trænsˈvɛstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخصه‌ی پوشش متقاطع

عبارات و ترکیب‌ها

transvestic behavior

رفتار دگرباشانه

transvestic fetishism

وسواس دگرباشانه

transvestic identity

هویت دگرباشانه

transvestic expression

ابراز دگرباشانه

transvestic culture

فرهنگ دگرباشانه

transvestic fantasies

فانتزی‌های دگرباشانه

transvestic acts

اقدامات دگرباشانه

transvestic interests

علایق دگرباشانه

transvestic practices

نظم‌های دگرباشانه

transvestic community

جامعه دگرباشانه

جملات نمونه

he has a transvestic interest in fashion.

او علاقه ای به مد دارد که جنبه ای از تغییر جنسیت را دارد.

transvestic behavior can be a form of self-expression.

رفتار دگرباشانه می تواند نوعی بیان خود باشد.

she attended a transvestic event last weekend.

او آخر هفته گذشته در یک رویداد دگرباشانه شرکت کرد.

many people explore their transvestic inclinations in private.

بسیاری از مردم تمایلات دگرباشانه خود را به صورت خصوصی کشف می کنند.

transvestic fantasies can vary greatly among individuals.

فانتزی های دگرباشانه می تواند به طور قابل توجهی در بین افراد متفاوت باشد.

he wrote a book about transvestic experiences.

او کتابی در مورد تجربیات دگرباشانه نوشت.

transvestic identity is often misunderstood in society.

هویت دگرباشانه اغلب در جامعه به درستی درک نمی شود.

she seeks acceptance for her transvestic lifestyle.

او به دنبال پذیرش برای سبک زندگی دگرباشانه خود است.

transvestic culture has a rich history in many communities.

فرهنگ دگرباشانه در بسیاری از جوامع تاریخ غنی ای دارد.

he found support in a transvestic support group.

او از یک گروه حمایتی دگرباشانه حمایت یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید