normative

[ایالات متحده]/'nɔːmətɪv/
[بریتانیا]/'nɔrmətɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. استاندارد، مطابق با هنجارهای established
adv. به صورت استاندارد یا هنجاری
n. یک استاندارد یا هنجار

عبارات و ترکیب‌ها

normative behavior

رفتار هنجاری

normative standards

استانداردهای نهادی

normative analysis

تجزیه و تحلیل نهادی

normative document

سند نهادی

normative economics

اقتصاد نهادی

normative mineral

معدن نهادی

جملات نمونه

negative sanctions to enforce normative behaviour.

تحریم‌های منفی برای اجرای رفتار نرمال.

Its features are normative, qualificative, operable, inheritable and changeable.

ویژگی‌های آن نهادی، کیفی، قابل اجرا، ارثی و قابل تغییر هستند.

Decision analytical frameworks can be divided into several types: normative DAFs, such as decision analysis and cost-benefit analysis, that deal more directly with valuation and commensuration;

چارچوب‌های تحلیلی تصمیم می‌توانند به چندین نوع تقسیم شوند: چارچوب‌های DAF نرماتیو، مانند تجزیه و تحلیل تصمیم و تجزیه و تحلیل هزینه-منفعت، که به طور مستقیم‌تر با ارزش‌گذاری و مقایسه‌پذیری سروکار دارند.

And "normative ethics" is characterized by its peremptoriness, that is, rules are laid down through legislation to set one's goal and norms of behavior.

و "اخلاق هنجاری" به دلیل اجبار خود مشخص می شود، به این معنی که قوانین از طریق قانونگذاری برای تعیین هدف و هنجارهای رفتار تعیین می شوند.

In the United States and the rest of the Anglophone world, “philosophy of law” is a subdiscipline of philosophy, a special branch of what is nowadays frequently called “normative theory.

در ایالات متحده و بخش‌هایی از جهان که عمدتاً انگلیسی‌زبان هستند، «فلسفه حقوقی» یک زیرشاخه از فلسفه است، یک شاخه خاص از آنچه امروزه اغلب به آن «نظریه هنجاری» گفته می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید