treadled machine
ماشین با تسمه
treadled loom
تکریسمن دستی
treadled belt
تسمه تسمهدار
treadled foot
پای تسمهدار
treadled pedal
پدال تسمهدار
treadled action
عملکرد تسمهدار
treadled device
دستگاه تسمهدار
treadled mechanism
مکانیزم تسمهدار
treadled system
سیستم تسمهدار
treadled operation
عملیات تسمهدار
she treadled the sewing machine to finish the dress.
او دوچرخه خیاطی را برای تکمیل لباس به حرکت درآورد.
he treadled quickly to keep up with the rhythm of the music.
او به سرعت دوچرخه را به حرکت درآورد تا با ریتم موسیقی همراه شود.
the old loom was treadled by hand to create beautiful fabrics.
تکمیل با دست انجام شد تا پارچه های زیبا ایجاد شود.
as she treadled the machine, the fabric slowly transformed into a quilt.
همانطور که او دستگاه را به حرکت درآورد، پارچه به آرامی به لحافی تبدیل شد.
he learned to treadle the pedal with precision during his lessons.
او یاد گرفت که پدال را با دقت در طول کلاس های خود به حرکت درآورد.
the artisan treadled the wheel to shape the clay into pottery.
هنرمند چرخ را به حرکت درآورد تا خاک را به ظروف تبدیل کند.
she enjoyed the rhythmic sound as she treadled the old machine.
او از صدای ریتمیک لذت برد همانطور که دستگاه قدیمی را به حرکت درآورد.
with each stitch, she treadled her way to a finished project.
با هر نخ، او با دوچرخه زدن به یک پروژه تکمیل شده رسید.
the children watched as their grandmother treadled the spinning wheel.
کودکان تماشا کردند که مادربزرگشان چرخ را به حرکت درآورد.
he had to learn how to treadle smoothly to avoid mistakes.
او باید یاد می گرفت که چگونه به طور روان دوچرخه بزند تا از اشتباهات جلوگیری کند.
treadled machine
ماشین با تسمه
treadled loom
تکریسمن دستی
treadled belt
تسمه تسمهدار
treadled foot
پای تسمهدار
treadled pedal
پدال تسمهدار
treadled action
عملکرد تسمهدار
treadled device
دستگاه تسمهدار
treadled mechanism
مکانیزم تسمهدار
treadled system
سیستم تسمهدار
treadled operation
عملیات تسمهدار
she treadled the sewing machine to finish the dress.
او دوچرخه خیاطی را برای تکمیل لباس به حرکت درآورد.
he treadled quickly to keep up with the rhythm of the music.
او به سرعت دوچرخه را به حرکت درآورد تا با ریتم موسیقی همراه شود.
the old loom was treadled by hand to create beautiful fabrics.
تکمیل با دست انجام شد تا پارچه های زیبا ایجاد شود.
as she treadled the machine, the fabric slowly transformed into a quilt.
همانطور که او دستگاه را به حرکت درآورد، پارچه به آرامی به لحافی تبدیل شد.
he learned to treadle the pedal with precision during his lessons.
او یاد گرفت که پدال را با دقت در طول کلاس های خود به حرکت درآورد.
the artisan treadled the wheel to shape the clay into pottery.
هنرمند چرخ را به حرکت درآورد تا خاک را به ظروف تبدیل کند.
she enjoyed the rhythmic sound as she treadled the old machine.
او از صدای ریتمیک لذت برد همانطور که دستگاه قدیمی را به حرکت درآورد.
with each stitch, she treadled her way to a finished project.
با هر نخ، او با دوچرخه زدن به یک پروژه تکمیل شده رسید.
the children watched as their grandmother treadled the spinning wheel.
کودکان تماشا کردند که مادربزرگشان چرخ را به حرکت درآورد.
he had to learn how to treadle smoothly to avoid mistakes.
او باید یاد می گرفت که چگونه به طور روان دوچرخه بزند تا از اشتباهات جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید