trowelled

[ایالات متحده]/'traʊəl/
[بریتانیا]/'traʊəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری که برای پخش ملات هنگام چیدن آجر، برای صاف کردن گچ، یا برای حفاری در باغبانی استفاده می‌شود

vt. با ماله پخش کردن؛ با ماله کوچک حفاری کردن

جملات نمونه

I handed the trowel back to him.

من بیلچه را به او پس دادم.

The gardener used a trowel to plant the flowers.

باغبانی از بیلچه برای کاشتن گل ها استفاده کرد.

She carefully scooped the soil with the trowel.

او با دقت خاک را با بیلچه جمع کرد.

He dug a small hole with the trowel to bury the seeds.

او با بیلچه یک گودال کوچک برای دفن کردن بذرها حفر کرد.

The trowel is an essential tool for gardening.

بیلچه یک ابزار ضروری برای باغبانی است.

I need to buy a new trowel for my gardening projects.

من باید یک بیلچه جدید برای پروژه های باغبانی ام بخرم.

The trowel has a comfortable grip for easy handling.

بیلچه دارای دسته‌ای راحت برای استفاده آسان است.

She found a rusty trowel in the shed.

او یک بیلچه زنگ زده را در انبار پیدا کرد.

The archaeologist used a trowel to carefully uncover the ancient artifacts.

باستان‌شناس از بیلچه برای کشف دقیق آثار باستانی استفاده کرد.

He cleaned the trowel after each use to prevent rust.

او بیلچه را بعد از هر بار استفاده تمیز کرد تا از زنگ زدگی جلوگیری کند.

The trowel is a versatile tool that can be used for various tasks.

بیلچه یک ابزار همه‌کاره است که می‌تواند برای انجام کارهای مختلف استفاده شود.

نمونه‌های واقعی

Will you get me the yellow trowel?

آیا می توانی منگنه زرد را به من بدهی؟

منبع: Blue little koala

Well, Penelope, which one is the yellow trowel.

خب، پنلوپ، کدام یک منگنه زرد است؟

منبع: Blue little koala

This is a trowel, but it's blue.

این یک منگنه است، اما آبی است.

منبع: Blue little koala

So I take the trowel, put it down, bust out the brush.

پس من منگنه را برمی‌دارم، آن را روی زمین می‌گذارم و قلم‌مو را بیرون می‌آورم.

منبع: Connection Magazine

This is… ah, a yellow trowel. This is the one.

این... آه، یک منگنه زرد. این همان است.

منبع: Blue little koala

The trowel is the tool of the archeologist.

منگنه ابزار باستان‌شناس است.

منبع: Connection Magazine

This small one, we might call a spade or a trowel.

این کوچک، ممکن است آن را بیل یا منگنه بنامیم.

منبع: Learn phrases and vocabulary with Vanessa.

Loads of colour trowelled on, as if it was a stage set with full theatrical lighting.

رنگ‌های زیاد با منگنه روی آن کشیده شده‌اند، انگار که صحنه‌ای با نورپردازی نمایشی باشد.

منبع: The Power of Art - Giovanni Lorenzo Bernini

Real archaeologists need tools and time to do their painstaking work: paint brushes, trowels, sieves and picks.

باستان‌شناسان واقعی به ابزار و زمان برای انجام کار طاقت‌فرسا نیاز دارند: قلم‌مو، منگنه‌ها، غربال‌ها و کلنگ‌ها.

منبع: The Economist (Summary)

She frowned a little and gave her trowel a rather spiteful dig into the earth.

او کمی اخم کرد و با خشم به منگنه خود در خاک ضربه زد.

منبع: The Secret Garden (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید