tubbiest

[ایالات متحده]/'tʌbɪ/
[بریتانیا]/'tʌbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای بدنی گرد و چاق؛ چاق، پرباز

جملات نمونه

The tubby cat loves to nap in the sun.

گربه چاق عاشق چرت زدن زیر نور خورشید است.

She found a tubby squirrel raiding the bird feeder.

او سنجری چاق را دید که در حال غارت دهنده پرندگان بود.

The tubby baby giggled as she was tickled.

نوزاد چاق در حالی که نوازش می‌شد، خندید.

He is trying to lose weight because he feels too tubby.

او سعی می کند وزن کم کند زیرا احساس می کند خیلی چاق است.

The tubby pug waddled over to greet us.

سگ بولدگ چاق به سمت ما راه رفت تا خوشامد بگوید.

The tubby raccoon was spotted rummaging through the trash.

خرس مرموط چاق در حال جستجو در سطل زباله دیده شد.

She bought a tubby teddy bear for her niece.

او یک خرس عروسکی چاق برای خواهرزاده اش خرید.

The tubby man struggled to fit into the small chair.

مرد چاق برای جا گرفتن در صندلی کوچک تلاش کرد.

The tubby rabbit happily hopped around the garden.

خرس خرگوش چاق با خوشحالی در باغ پرش کرد.

Despite being tubby, he was surprisingly agile.

با وجود چاق بودن، او به طرز شگفت انگیزی چابک بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید