tumefying

[ایالات متحده]/tjuːˈmɛfaɪ/
[بریتانیا]/tuːˈmɛfaɪ/

ترجمه

v. باعث بزرگ شدن یا متورم شدن

عبارات و ترکیب‌ها

tumefy rapidly

تورم سریع

tumefy excessively

تورم بیش از حد

tumefy easily

تورم به راحتی

tumefy significantly

تورم به طور قابل توجهی

tumefy locally

تورم به صورت محلی

tumefy quickly

تورم سریع

tumefy noticeably

تورم به طور قابل مشاهده

tumefy gradually

تورم به تدریج

tumefy painfully

تورم دردناک

tumefy intermittently

تورم متناوب

جملات نمونه

the injury caused his ankle to tumefy significantly.

آسیب باعث تورم قابل توجه مچ پا او شد.

allergies can cause your skin to tumefy and itch.

آلرژی‌ها می‌توانند باعث تورم و خارش پوست شما شوند.

the doctor warned that the infection could cause the area to tumefy.

پزشک هشدار داد که عفونت ممکن است باعث تورم ناحیه شود.

after the bee sting, her arm began to tumefy quickly.

بعد از گزیدگی زنبور، بازوی او به سرعت دچار تورم شد.

he noticed his knee starting to tumefy after the fall.

او متوجه شد که زانویش پس از سقوط شروع به تورم کرده است.

it is common for a bruise to tumefy as it heals.

معمولاً کبودی در حین بهبودی دچار تورم می‌شود.

she applied ice to prevent her ankle from tumefying.

او یخ زد تا از تورم مچ پایش جلوگیری کند.

the swelling began to tumefy after the surgery.

تورم پس از جراحی شروع به تورم کرد.

his reaction to the medication caused his face to tumefy.

واکنش او به دارو باعث تورم صورتش شد.

she was concerned that the insect bite would continue to tumefy.

او نگران بود که نیش حشره باعث تورم بیشتر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید