twaddling

[ایالات متحده]/ˈtwɒd.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtwɑː.dlɪŋ/

ترجمه

v. به طور احمقانه یا بی‌معنی صحبت کردن یا نوشتن

عبارات و ترکیب‌ها

twaddling away

قدم زدن بی‌هدف

twaddling on

ادامه دادن قدم زدن بی‌هدف

stop twaddling

قدم زدن بی‌هدف را متوقف کن

twaddling nonsense

حرف‌های بی‌معنی و قدم زدن بی‌هدف

twaddling fool

ابله‌ای که قدم می‌زند

twaddling kids

کودکانی که قدم می‌زنند

twaddling friends

دوستانی که قدم می‌زنند

twaddling chatter

حرف و گفت و گوی بی‌هدف

twaddling remarks

نظرات و صحبت‌های بی‌هدف

twaddling stories

داستان‌های قدم زدن بی‌هدف

جملات نمونه

stop twaddling and get to the point.

بگو بخور و به اصل مطلب برس.

he was twaddling on about his vacation for hours.

او ساعت‌ها درباره تعطیلاتش حرف می‌زد.

she hates it when people start twaddling during meetings.

او از اینکه مردم در جلسات شروع به حرف زدن بی‌هدف می‌کنند، متنفر است.

the teacher asked the students to stop twaddling and focus.

معلم از دانش‌آموزان خواست که حرف زدن بی‌هدف را متوقف کرده و تمرکز کنند.

twaddling can waste valuable time in discussions.

حرف زدن بی‌هدف می‌تواند زمان ارزشمند را در بحث‌ها تلف کند.

he enjoys twaddling with his friends over coffee.

او از صحبت کردن بی‌هدف با دوستانش در کنار قهوه لذت می‌برد.

they were twaddling about the latest gossip.

آنها درباره آخرین شایعات حرف می‌زدند.

stop twaddling and let's make a decision.

حرف زدن بی‌هدف را متوقف کن و بیایید تصمیمی بگیریم.

she was twaddling on the phone for hours.

او ساعت‌ها با تلفن حرف می‌زد.

twaddling can be entertaining, but it can also be annoying.

حرف زدن بی‌هدف می‌تواند سرگرم‌کننده باشد، اما می‌تواند آزاردهنده نیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید