twiddling

[ایالات متحده]/ˈtwɪd.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtwɪd.lɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (به) پیچاندن یا چرخاندن چیزی با انگشتان، اغلب به طور بی‌توجهی

عبارات و ترکیب‌ها

twiddling thumbs

بازی با انگشت شست

twiddling fingers

بازی با انگشتان

twiddling with

بازی کردن با

twiddling around

چرخاندن اطراف

twiddling knobs

چرخاندن دستگیره‌ها

twiddling wire

چرخاندن سیم

twiddling settings

تنظیم کردن

twiddling controls

کنترل کردن

twiddling dials

چرخاندن صفحه نمایش

twiddling options

تنظیم گزینه‌ها

جملات نمونه

he was twiddling his thumbs while waiting for the bus.

او در حالی که منتظر اتوبوس بود، انگشتانش را می‌چرخاند.

she spent the afternoon twiddling with her phone.

او بعد از ظهر را در حال بازی با تلفن خود گذراند.

stop twiddling with that gadget and focus on your work!

دست از بازی با آن وسیله بردارید و روی کار خود تمرکز کنید!

he was just twiddling around instead of studying.

او به جای درس خواندن فقط دور و بر می چرخید.

she sat there twiddling her hair, lost in thought.

او در حالی که غرق در فکر بود، روی صندلی نشسته و موهایش را می‌چرخاند.

they were twiddling with the settings on the new tv.

آنها در حال تنظیمات تلویزیون جدید بودند.

he kept twiddling with the pen during the meeting.

او در طول جلسه مدام با خودکار بازی می کرد.

she was twiddling her fingers nervously before the interview.

او قبل از مصاحبه به طرز عصبی انگشتانش را می چرخاند.

instead of working, he was just twiddling on his computer.

به جای کار کردن، او فقط روی کامپیوتر خود می چرخید.

twiddling the dials, he tried to find the right frequency.

در حالی که ولوم ها را می چرخاند، سعی کرد فرکانس مناسب را پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید