twiddling thumbs
بازی با انگشت شست
twiddling fingers
بازی با انگشتان
twiddling with
بازی کردن با
twiddling around
چرخاندن اطراف
twiddling knobs
چرخاندن دستگیرهها
twiddling wire
چرخاندن سیم
twiddling settings
تنظیم کردن
twiddling controls
کنترل کردن
twiddling dials
چرخاندن صفحه نمایش
twiddling options
تنظیم گزینهها
he was twiddling his thumbs while waiting for the bus.
او در حالی که منتظر اتوبوس بود، انگشتانش را میچرخاند.
she spent the afternoon twiddling with her phone.
او بعد از ظهر را در حال بازی با تلفن خود گذراند.
stop twiddling with that gadget and focus on your work!
دست از بازی با آن وسیله بردارید و روی کار خود تمرکز کنید!
he was just twiddling around instead of studying.
او به جای درس خواندن فقط دور و بر می چرخید.
she sat there twiddling her hair, lost in thought.
او در حالی که غرق در فکر بود، روی صندلی نشسته و موهایش را میچرخاند.
they were twiddling with the settings on the new tv.
آنها در حال تنظیمات تلویزیون جدید بودند.
he kept twiddling with the pen during the meeting.
او در طول جلسه مدام با خودکار بازی می کرد.
she was twiddling her fingers nervously before the interview.
او قبل از مصاحبه به طرز عصبی انگشتانش را می چرخاند.
instead of working, he was just twiddling on his computer.
به جای کار کردن، او فقط روی کامپیوتر خود می چرخید.
twiddling the dials, he tried to find the right frequency.
در حالی که ولوم ها را می چرخاند، سعی کرد فرکانس مناسب را پیدا کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید