twitches

[ایالات متحده]/twɪtʃɪz/
[بریتانیا]/twɪtʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (انقباضات یا اسپاسم های غیر ارادی) عضلانی

عبارات و ترکیب‌ها

eye twitches

تپش چشم

muscle twitches

تپش عضلانی

nervous twitches

تپش‌های عصبی

facial twitches

تپش‌های صورت

twitches occur

تپش رخ می‌دهد

twitches randomly

تپش به صورت تصادفی

twitches frequently

تپش به طور مکرر

twitches uncontrollably

تپش غیرقابل کنترل

twitches persist

تپش ادامه دارد

muscle twitches happen

تپش عضلانی اتفاق می‌افتد

جملات نمونه

his eye twitches when he's nervous.

چشمانش وقتی عصبی است می‌لرزد.

she noticed her cat's tail twitches when it's excited.

او متوجه شد که دم گربه‌اش وقتی هیجان دارد می‌لرزد.

the muscle in his leg twitches after the workout.

عضله پایش بعد از تمرین می‌لرزد.

sometimes, my eyelid twitches for no reason.

گاهی اوقات، پلک چشمم بدون دلیل می‌لرزد.

her fingers twitches when she plays the piano.

انگشتانش وقتی پیانو می‌نوازد می‌لرزد.

he felt a twitch in his back after lifting the heavy box.

او بعد از بلند کردن جعبه سنگین، یک لرزش در کمرش احساس کرد.

the dog's ear twitches at the sound of a treat bag.

گوش سگ با صدای کیسه تشویقی می‌لرزد.

her lip twitches when she tries to hold back laughter.

وقتی سعی می‌کند جلوی خنده خود را بگیرد، لبش می‌لرزد.

he has a nervous twitch that makes his hand twitch.

او یک تیک عصبی دارد که باعث می‌شود دستش بلرزد.

as the music played, my foot twitches to the beat.

همانطور که موسیقی پخش می‌شد، پای من با ریتم می‌لرزید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید