umbo

[ایالات متحده]/ˈʌmbəʊ/
[بریتانیا]/ˈʌmboʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخش مرکزی برآمده از سپر; اوج یک صدف; برآمدگی غشاء تمپان; یک برآمدگی آناتومیک; سر گرد یک ساختار
Word Forms
جمعumboes

عبارات و ترکیب‌ها

umbo ridge

قله امبو

umbo shell

پوسته امبو

umbo structure

ساختار امبو

umbo zone

منطقه امبو

umbo feature

ویژگی امبو

umbo area

سطح امبو

umbo growth

رشد امبو

umbo formation

تشکیل امبو

umbo projection

پروژه‌های امبو

umbo development

توسعه امبو

جملات نمونه

he wore a helmet with a prominent umbo.

او کلاهی با یک امبو برجسته به سر داشت.

the umbo of the shell was beautifully patterned.

امبو صدف به زیبایی الگو شده بود.

we studied the umbo of various species of mushrooms.

ما امبو گونه های مختلف قارچ را مطالعه کردیم.

the umbo can indicate the age of the mollusk.

امبو می تواند سن نرم تن را نشان دهد.

she pointed out the umbo on the fossil.

او به امبو روی فسیل اشاره کرد.

the umbo serves as a key feature for identification.

امبو به عنوان یک ویژگی کلیدی برای شناسایی عمل می کند.

he explained the significance of the umbo in his presentation.

او اهمیت امبو را در ارائه خود توضیح داد.

they found an umbo in the archaeological dig.

آنها یک امبو در حفر باستان شناسی پیدا کردند.

the umbo of the shield was intricately designed.

امبو سپر به طور پیچیده طراحی شده بود.

understanding the umbo helps in classifying species.

درک امبو به طبقه بندی گونه ها کمک می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید