unbridgeable

[ایالات متحده]/ʌnˈbrɪdʒəbl/
[بریتانیا]/ʌnˈbrɪdʒəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر ممکن برای پل زدن یا آشتی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unbridgeable gap

شکاف غیرقابل جبران

جملات نمونه

an unbridgeable chasm; unbridgeable differences.

یک شکاف غیر قابل پل زدن؛ تفاوت های غیر قابل پل زدن

a seemingly unbridgeable cultural abyss.

یک شکاف فرهنگی به ظاهر غیر قابل پل زدن

There is an unbridgeable gap between their political beliefs.

شکاف غیرقابل عبوری بین باورهای سیاسی آنها وجود دارد.

The cultural differences between the two countries are unbridgeable.

تفاوت‌های فرهنگی بین دو کشور غیرقابل پل زدن است.

Their conflicting personalities created an unbridgeable divide.

شخصیت‌های متناقض آنها باعث ایجاد شکاف غیرقابل عبوری شد.

The language barrier proved to be unbridgeable in their communication.

مشکل زبان در ارتباطات آنها غیرقابل عبور بود.

The disagreement on this issue seems unbridgeable.

اختلاف نظر در این مورد غیرقابل پل زدن به نظر می رسد.

The generational gap sometimes feels unbridgeable.

شکاف نسلی گاهی اوقات غیرقابل پل زدن به نظر می رسد.

Their different values led to an unbridgeable distance between them.

ارزش‌های متفاوت آنها منجر به ایجاد فاصله غیرقابل عبوری بین آنها شد.

The unbridgeable divide between the rich and the poor is a major societal issue.

شکاف غیرقابل عبور بین فقرا و ثروتمندان یک مسئله اجتماعی بزرگ است.

The ideological gap between the two political parties seems unbridgeable.

شکاف ایدئولوژیک بین دو حزب سیاسی غیرقابل پل زدن به نظر می رسد.

Their conflicting schedules made it seem like an unbridgeable obstacle to meeting up.

برنامه های متناقض آنها باعث شد که به نظر برسد ملاقات با آنها غیرقابل عبور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید