uncharacteristically

[ایالات متحده]/ʌnˌkærɪktəˈrɪstɪkli/
[بریتانیا]/ʌnˌkærɪktəˈrɪstɪkli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی که برای شخص یا چیز خاصی معمولی نیست

عبارات و ترکیب‌ها

uncharacteristically quiet

غیرمعمولاً ساکت

uncharacteristically warm

غیرمعمولاً گرم

uncharacteristically happy

غیرمعمولاً خوشحال

uncharacteristically shy

غیرمعمولاً خجول

uncharacteristically bold

غیرمعمولاً جسور

uncharacteristically generous

غیرمعمولاً سخاوتمند

uncharacteristically calm

غیرمعمولاً آرام

uncharacteristically serious

غیرمعمولاً جدی

uncharacteristically friendly

غیرمعمولاً دوستانه

uncharacteristically messy

غیرمعمولاً نامرتب

جملات نمونه

she uncharacteristically forgot her keys at home.

او به طور غیرمعمول کلیدهایش را در خانه جا گذاشت.

he was uncharacteristically quiet during the meeting.

او در طول جلسه به طور غیرمعمول ساکت بود.

uncharacteristically, the dog didn’t bark at the stranger.

به طور غیرمعمول، سگ با غریبه پارس نکرد.

she uncharacteristically agreed to go out for dinner.

او به طور غیرمعمول قبول کرد که برای شام بیرون بروند.

he uncharacteristically showed up early for work.

او به طور غیرمعمول زود برای کار حاضر شد.

uncharacteristically, they decided to take a vacation.

به طور غیرمعمول، آنها تصمیم گرفتند که به تعطیلات بروند.

she uncharacteristically complimented her colleague.

او به طور غیرمعمول از همکارش تعریف کرد.

he uncharacteristically wore a suit to the party.

او به طور غیرمعمول کت و شلوار پوشید.

uncharacteristically, the weather was warm in winter.

به طور غیرمعمول، هوا در زمستان گرم بود.

they uncharacteristically decided to stay home instead of going out.

آنها به طور غیرمعمول تصمیم گرفتند به جای بیرون رفتن در خانه بمانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید