uncoatable surface
سطح غیرقابل پوشش
uncoatable material
مواد غیرقابل پوشش
remains uncoatable
هنوز هم غیرقابل پوشش است
completely uncoatable
کاملاً غیرقابل پوشش
proved uncoatable
غیرقابل پوشش بودن آن ثابت شد
uncoatable substance
ماده غیرقابل پوشش
being uncoatable
غیرقابل پوشش بودن
rendered uncoatable
به گونه ای که غیرقابل پوشش شود
uncoatable object
شیء غیرقابل پوشش
essentially uncoatable
در اصل غیرقابل پوشش
the uncoatable surface resisted all attempts at painting.
سطح غیرقابل پوشش در برابر تمام تلاشها برای رنگآمیزی مقاومت میکرد.
this uncoatable material is perfect for outdoor use.
این ماده غیرقابل پوشش برای استفاده در فضای باز عالی است.
the technician found the metal was uncoatable due to contamination.
تکنسین متوجه شد که به دلیل آلودگی، فلز غیرقابل پوشش است.
uncoatable polymers require special surface treatments.
پلیمرهای غیرقابل پوشش به درمانهای سطحی ویژه نیاز دارند.
the uncoatable finish prevented proper adhesion.
پوشش غیرقابل پوشش از چسبندگی مناسب جلوگیری کرد.
some metals remain uncoatable without proper preparation.
برخی از فلزات بدون آمادهسازی مناسب غیرقابل پوشش باقی میمانند.
an uncoatable oxide layer forms on the surface.
یک لایه اکسید غیرقابل پوشش بر روی سطح تشکیل میشود.
the paint proved uncoatable on the rusty surface.
رنگآمیزی بر روی سطح زنگزده غیرقابل پوشش بود.
uncoatable substrates need special primers.
زیرلایه های غیرقابل پوشش به پرایمرهای ویژه نیاز دارند.
the coating failed because the surface was uncoatable.
پوشش از کار افتاد زیرا سطح غیرقابل پوشش بود.
uncoatable contaminants blocked the painting process.
آلودگیهای غیرقابل پوشش فرآیند رنگآمیزی را مسدود کردند.
this uncoatable compound resists all known solvents.
این ترکیب غیرقابل پوشش در برابر تمام حلالهای شناخته شده مقاومت میکند.
the factory produces uncoatable parts for specialized applications.
کارخانه قطعات غیرقابل پوشش را برای کاربردهای تخصصی تولید میکند.
uncoatable surface
سطح غیرقابل پوشش
uncoatable material
مواد غیرقابل پوشش
remains uncoatable
هنوز هم غیرقابل پوشش است
completely uncoatable
کاملاً غیرقابل پوشش
proved uncoatable
غیرقابل پوشش بودن آن ثابت شد
uncoatable substance
ماده غیرقابل پوشش
being uncoatable
غیرقابل پوشش بودن
rendered uncoatable
به گونه ای که غیرقابل پوشش شود
uncoatable object
شیء غیرقابل پوشش
essentially uncoatable
در اصل غیرقابل پوشش
the uncoatable surface resisted all attempts at painting.
سطح غیرقابل پوشش در برابر تمام تلاشها برای رنگآمیزی مقاومت میکرد.
this uncoatable material is perfect for outdoor use.
این ماده غیرقابل پوشش برای استفاده در فضای باز عالی است.
the technician found the metal was uncoatable due to contamination.
تکنسین متوجه شد که به دلیل آلودگی، فلز غیرقابل پوشش است.
uncoatable polymers require special surface treatments.
پلیمرهای غیرقابل پوشش به درمانهای سطحی ویژه نیاز دارند.
the uncoatable finish prevented proper adhesion.
پوشش غیرقابل پوشش از چسبندگی مناسب جلوگیری کرد.
some metals remain uncoatable without proper preparation.
برخی از فلزات بدون آمادهسازی مناسب غیرقابل پوشش باقی میمانند.
an uncoatable oxide layer forms on the surface.
یک لایه اکسید غیرقابل پوشش بر روی سطح تشکیل میشود.
the paint proved uncoatable on the rusty surface.
رنگآمیزی بر روی سطح زنگزده غیرقابل پوشش بود.
uncoatable substrates need special primers.
زیرلایه های غیرقابل پوشش به پرایمرهای ویژه نیاز دارند.
the coating failed because the surface was uncoatable.
پوشش از کار افتاد زیرا سطح غیرقابل پوشش بود.
uncoatable contaminants blocked the painting process.
آلودگیهای غیرقابل پوشش فرآیند رنگآمیزی را مسدود کردند.
this uncoatable compound resists all known solvents.
این ترکیب غیرقابل پوشش در برابر تمام حلالهای شناخته شده مقاومت میکند.
the factory produces uncoatable parts for specialized applications.
کارخانه قطعات غیرقابل پوشش را برای کاربردهای تخصصی تولید میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید