wet and slippery
مرطوب و لغزنده
slippery road
جاده لغزنده
slippery surface
سطح لغزنده
slippery when wet
وقتی خیس است لغزنده
slippery conditions
شرایط لغزنده
dangerously slippery
به طور خطرناکی لغزنده
slippery ice
یخ لغزنده
slippery slope
شیب خطرناک
extremely slippery
بسیار لغزنده
slippery elm
توس لزج
The floor was slippery after the rain.
کف زمین بعد از باران لغزنده بود.
Be careful on the slippery road.
در جاده لغزنده مراقب باشید.
She lost her balance on the slippery ice.
او تعادل خود را روی یخ لغزنده از دست داد.
The soap made the bathtub very slippery.
صابون وان حمام را بسیار لغزنده کرد.
The snake's skin felt slippery to the touch.
پوست مار در لمس بسیار لغزنده احساس میشد.
The politician is known for his slippery tactics.
سیاستمدت به خاطر تاکتیکهای فریبنده اش مشهور است.
The fish slipped out of my hands because it was so slippery.
ماهی از دست من لیز خورد چون خیلی لغزنده بود.
The wet leaves on the ground were very slippery.
برگهای خیس روی زمین بسیار لغزنده بودند.
She avoided the slippery slope of gossiping about others.
او از دام لغزنده صحبت کردن در مورد دیگران اجتناب کرد.
The oil spill made the road dangerously slippery.
نشت روغن باعث شد جاده به طور خطرناکی لغزنده شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید