uncontested

[ایالات متحده]/ʌnkən'testɪd/
[بریتانیا]/ˌʌnkən'tɛstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون چالش، بدون رقابت، بدون اعتراض.

جملات نمونه

an uncontested divorce; the uncontested leader.

طلاق بدون منازعه؛ رهبر بدون منازع

the decision was uncontested

تصمیم بدون اعتراض بود

the team's victory was uncontested

پیروزی تیم بدون اعتراض بود

an uncontested shot on goal

یک شوت بدون مانع به سمت دروازه

uncontested possession of the ball

مالکیت بدون مانع توپ

the truth of her statement was uncontested

حقیقت ادعای او بدون اعتراض بود

an uncontested layup in basketball

یک لاپ بدون مانع در بسکتبال

the candidate won the election uncontested

نامزد انتخابات را بدون رقیب برد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید