an uncontested divorce; the uncontested leader.
طلاق بدون منازعه؛ رهبر بدون منازع
the decision was uncontested
تصمیم بدون اعتراض بود
the team's victory was uncontested
پیروزی تیم بدون اعتراض بود
an uncontested shot on goal
یک شوت بدون مانع به سمت دروازه
uncontested possession of the ball
مالکیت بدون مانع توپ
the truth of her statement was uncontested
حقیقت ادعای او بدون اعتراض بود
an uncontested layup in basketball
یک لاپ بدون مانع در بسکتبال
the candidate won the election uncontested
نامزد انتخابات را بدون رقیب برد
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید