uncritical

[ایالات متحده]/ʌn'krɪtɪk(ə)l/
[بریتانیا]/ˌʌn'krɪtɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون انتقاد پذیرفتن; فاقد تفکر انتقادی

جملات نمونه

an uncritical acceptance of the results.

پذیرش غیر انتقادی نتایج.

Uncritical trust is my nemesis.

اعتماد بی چون و چرای دشمن من است.

The review is uncritical of the violence in the film.

نقد فیلم از خشونت در فیلم غافل است.

hypercritical of colloquial speech. uncritical

منتقد بیش از حد از زبان محاوره. غیرانتقادی

He was uncritical of his son’s conduct.

او از رفتار پسرش انتقاد نکرد.

She was absolutely uncritical, she believed everything.

او کاملاً بدون هیچ انتقادی بود، او به همه چیز باور داشت.

The ancient Egyptians, who were polytheists, worshiped a number of gods and sacred animals. In a more general senseworship connotes an often uncritical but always very admiring regard:

مصری‌های باستان که چندخدایی بودند، به تعداد زیادی از خدایان و حیوانات مقدس احترام می‌گذاشتند. به طور کلی، عبادت به معنای یک نگرش بسیار تحسین‌آمیز، اغلب غیر انتقادی است:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید