underbosses

[ایالات متحده]/ˈʌndəˌbɒs/
[بریتانیا]/ˈʌndərˌbɔs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (در مافیا) معاون دوم به رئیس منطقه‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

underboss role

نقش معاون

underboss position

موقعیت معاون

underboss duties

وظایف معاون

underboss authority

اختیارات معاون

underboss hierarchy

سلسله مراتب معاون

underboss loyalty

وفاداری معاون

underboss influence

نفوذ معاون

underboss relationship

ارتباط معاون

underboss network

شبکه معاون

underboss strategy

استراتژی معاون

جملات نمونه

the underboss is responsible for managing the crew.

رهبر دوم مسئولیت مدیریت گروه را بر عهده دارد.

he was promoted to underboss after years of loyalty.

پس از سال‌ها وفاداری، او به مقام رهبر دوم ارتقا یافت.

the underboss plays a crucial role in the organization.

رهبر دوم نقش حیاتی در سازمان ایفا می‌کند.

many underbosses have a reputation for being ruthless.

بسیاری از رهبران دوم شهرتی برای بی‌رحمی دارند.

the underboss often handles negotiations with rival groups.

رهبر دوم اغلب مسئولیت مذاکره با گروه‌های رقیب را بر عهده دارد.

trust is essential between the boss and the underboss.

اعتماد بین رئیس و رهبر دوم ضروری است.

the underboss must be skilled in strategy and tactics.

رهبر دوم باید در استراتژی و تاکتیک مهارت داشته باشد.

as underboss, he had access to sensitive information.

به عنوان رهبر دوم، او به اطلاعات حساس دسترسی داشت.

the underboss's decisions can greatly impact the organization.

تصمیمات رهبر دوم می‌توانند تأثیر زیادی بر سازمان داشته باشند.

he learned the ropes under the guidance of the underboss.

او زیر نظر رهبر دوم اصول کار را آموخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید