undermanned

[ایالات متحده]/ˌʌndəˈmænd/
[بریتانیا]/ˌʌndərˈmænd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای پرسنل ناکافی؛ فاقد اعضای خدمه

عبارات و ترکیب‌ها

undermanned team

تیم کم‌تعداد

undermanned department

بخش کم‌تعداد

undermanned staff

پرسنل کم‌تعداد

undermanned operation

عملیات کم‌تعداد

undermanned project

پروژه کم‌تعداد

undermanned workforce

نیروی کار کم‌تعداد

undermanned facility

امکانات کم‌تعداد

undermanned service

خدمات کم‌تعداد

undermanned unit

واحد کم‌تعداد

undermanned crew

خدمه کم‌تعداد

جملات نمونه

the team was severely undermanned during the final match.

تیم در طول مسابقه نهایی به شدت کمبود نیرو داشت.

due to being undermanned, the project deadline was extended.

به دلیل کمبود نیرو، مهلت تحویل پروژه تمدید شد.

the company struggled because it was undermanned in key departments.

شرکت به دلیل کمبود نیرو در بخش‌های کلیدی دچار مشکل شد.

they decided to hire more staff to address the undermanned situation.

آنها تصمیم گرفتند تا برای رفع مشکل کمبود نیرو، کارکنان بیشتری استخدام کنند.

being undermanned has led to increased stress among the employees.

کمبود نیرو منجر به افزایش استرس در بین کارکنان شده است.

the restaurant was undermanned on weekends, causing long wait times.

در آخر هفته‌ها رستوران کمبود نیرو داشت که باعث طولانی شدن زمان انتظار شد.

in an undermanned environment, teamwork becomes essential.

در محیطی با کمبود نیرو، کار گروهی ضروری می‌شود.

they held a meeting to discuss the effects of being undermanned.

آنها جلسه‌ای برای بحث در مورد اثرات کمبود نیرو برگزار کردند.

the police department is often undermanned during emergencies.

در شرایط اضطراری، اغلب در بخش پلیس کمبود نیرو وجود دارد.

he felt overwhelmed working in an undermanned department.

او در حالی که در یک بخش با کمبود نیرو کار می‌کرد، احساس غرق شدن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید