undigest

[ایالات متحده]/[ʌnˈdɪdʒest]/
[بریتانیا]/[ʌnˈdɪdʒest]/

ترجمه

n. چیزی که هضم یا درک کردن آن دشوار است.
v. نتوانستن چیزی را هضم یا درک کرد.
adj. دشوار برای هضم یا درک.

عبارات و ترکیب‌ها

undigest food

غذای نه هضم شده

difficulty undigest

مشکل در هضم

undigest feeling

احساس نه هضم

fully undigest

کاملاً نه هضم

undigest symptoms

симptom‌های نه هضم

undigest problem

مشکل نه هضم

undigest quickly

به سرعت نه هضم

undigest matter

ماده نه هضم

undigest state

حالت نه هضم

undigest now

نه هضم شدن حالا

جملات نمونه

the project felt undigest after the budget cuts.

پروژه پس از کاهش بودجه، غیرقابل درک شد.

her sudden resignation was completely undigest to the team.

استعفا ناگهانی او برای تیم کاملاً غیرقابل درک بود.

the news of the merger was undigest to many employees.

خبر ادغام برای بسیاری از کارکنان غیرقابل درک بود.

the complex legal jargon was undigest to the average person.

زبان قانونی پیچیده برای فرد معمولی غیرقابل درک بود.

the constant criticism became undigest to him over time.

انتقاد مداوم با گذشت زمان برای او غیرقابل درک شد.

the sheer scale of the problem was undigest to the committee.

میزان وسیع مسئله برای کمیته غیرقابل درک بود.

the lack of transparency made the decision undigest.

نداشتن شفافیت باعث شد تصمیم غیرقابل درک شود.

the company's new policy was undigest to most staff.

سیاست جدید شرکت برای بیشتر کارکنان غیرقابل درک بود.

the judge's ruling was undigest to the defendant.

رای دادگاه برای متهم غیرقابل درک بود.

the constant delays were undigest to the customers.

تاخیرهای مداوم برای مشتریان غیرقابل درک بود.

the unfairness of the system was undigest to everyone involved.

نابرابری سیستم برای همه افراد مرتبط غیرقابل درک بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید