undigesting

[ایالات متحده]/[ʌnˈdɪdʒestɪŋ]/
[بریتانیا]/[ʌnˈdɪdʒestɪŋ]/

ترجمه

adj. به راحتی یا کاملًا جذب نشده؛ باعث دشواری در هضم می‌شود.
v. هضم نشده بودن.

عبارات و ترکیب‌ها

undigesting food

مواد غذایی نامحلول

undigesting material

مواد نامحلول

being undigesting

بودن نامحلول

undigesting process

فرآیند نامحلول شدن

highly undigesting

خیلی نامحلول

undigesting symptoms

симptom‌های نامحلول شدن

undigesting feeling

احساس نامحلول شدن

undigesting quickly

نامحلول شدن سریع

undigesting now

نامحلول شدن در حال حاضر

جملات نمونه

the undigesting food sat heavily in my stomach.

غذای ناتوان در هضم در معده من سنگین به نظر می‌رسید.

he found the lecture undigesting and left early.

او پیدا کرد که سخنرانی ناتوان در هضم بود و زودتر رفت.

the complex plot was undigesting to the average viewer.

داستان پیچیده برای مخاطب معمولی ناتوان در هضم بود.

the news was undigesting, and she couldn't speak.

خبر ناتوان در هضم بود و او نتوانست سخن بزند.

the undigesting criticism stung, even if deserved.

انتقاد ناتوان در هضم دردناک بود، حتی اگر قابل قبول بود.

she struggled with the undigesting information from the report.

او با اطلاعات ناتوان در هضم از گزارش مبارزه کرد.

the undigesting truth was hard to accept.

حقیقت ناتوان در هضم برای پذیرش سخت بود.

he presented an undigesting argument during the debate.

او در میان بحث یک استدلال ناتوان در هضم ارائه داد.

the undigesting feeling of anxiety lingered all day.

احساس ناتوان در هضم نگرانی تمام روز باقی ماند.

the undigesting experience left a lasting impact on him.

تجربه ناتوان در هضم یک تأثیر ماندگار بر او گذاشت.

it was an undigesting situation, requiring careful consideration.

این یک موقعیت ناتوان در هضم بود که نیاز به فکر کردن با دقت داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید