unenviable

[ایالات متحده]/ʌn'envɪəb(ə)l/
[بریتانیا]/ʌn'ɛnvɪəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دشوار; ناخوشایند; شایسته‌ی حسادت نیست.

عبارات و ترکیب‌ها

an unenviable situation

یک وضعیت ناخوشایند

an unenviable position

یک موقعیت ناخوشایند

an unenviable task

یک تکلیف ناخوشایند

جملات نمونه

an unenviable reputation for drunkenness.

سابقه ای ناپسند برای مستی

He has an unenviable record of ill-health.

او سابقه بیماری غیرقابل تحسدی دارد.

Cooper had the unenviable job of announcing the redundancies.

کوپر مسئولیت غیرقابل حسودی برای اعلام تعدیل نیروها داشت.

facing an unenviable choice

در حال مواجهه با یک انتخاب غیرقابل تحسین

in an unenviable situation

در یک وضعیت غیرقابل تحسین

dealing with unenviable circumstances

در حال مقابله با شرایط غیرقابل تحسین

having an unenviable job

داشتن یک شغل غیرقابل تحسین

an unenviable position to be in

یک موقعیت غیرقابل تحسین برای قرار گرفتن در آن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید