unessential

[ایالات متحده]/ʌnɪˈsɛnʃəl/
[بریتانیا]/ʌnɪˈsɛnʃəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر ضروری; غیر مهم
n. چیزی که غیر ضروری یا مهم نیست

عبارات و ترکیب‌ها

unessential items

اقلام غیرضروری

unessential tasks

وظایف غیرضروری

unessential details

جزئیات غیرضروری

unessential expenses

هزینه‌های غیرضروری

unessential features

ویژگی‌های غیرضروری

unessential information

اطلاعات غیرضروری

unessential services

خدمات غیرضروری

unessential meetings

جلسات غیرضروری

unessential elements

عناصر غیرضروری

unessential advice

توصیه‌های غیرضروری

جملات نمونه

many of the items in the store are unessential.

بسیاری از اقلام موجود در مغازه غیرضروری هستند.

he realized that some of his possessions were unessential.

او متوجه شد که برخی از دارایی هایش غیرضروری هستند.

it's best to focus on essential tasks and ignore the unessential ones.

بهتر است روی وظایف ضروری تمرکز کنید و وظایف غیرضروری را نادیده بگیرید.

she decided to declutter her home by removing unessential items.

او تصمیم گرفت با حذف اقلام غیرضروری، خانه اش را مرتب کند.

unessential details can distract from the main point.

جزئیات غیرضروری می توانند حواس را از اصل مطلب دور کنند.

they cut out unessential expenses from their budget.

آنها هزینه های غیرضروری را از بودجه خود حذف کردند.

in a minimalist lifestyle, you learn to let go of unessential things.

در یک سبک زندگی مینیمالیستی، یاد می گیرید که از چیزهای غیرضروری دست بکشید.

unessential features can complicate the user experience.

ویژگی های غیرضروری می توانند تجربه کاربر را پیچیده کنند.

he found that many of his worries were actually unessential.

او متوجه شد که بسیاری از نگرانی هایش در واقع غیرضروری بودند.

it's important to distinguish between essential and unessential tasks.

مهم است که بین وظایف ضروری و غیرضروری تمایز قائل شوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید