unfathered child
فرزند بی پدر
unfathered status
وضعیت بی پدر
unfathered legacy
میراث بی پدر
unfathered youth
جوان بی پدر
unfathered life
زندگی بی پدر
unfathered generation
نسل بی پدر
unfathered experience
تجربه بی پدر
unfathered identity
هویت بی پدر
unfathered upbringing
پرورش بی پدر
unfathered narrative
داستان بی پدر
the child felt unfathered after his dad left.
کودک پس از جدایی پدرش احساس بیسرپرستی کرد.
many unfathered children struggle with identity issues.
بسیاری از کودکان بیسرپرست با مشکلات هویتی دست و پنجه نرم میکنند.
he grew up in an unfathered household.
او در یک خانواده بیسرپرست بزرگ شد.
unfathered youth often seek guidance from mentors.
جوانان بیسرپرست اغلب به دنبال راهنمایی از مربیان هستند.
the documentary highlighted the plight of unfathered families.
مستند وضعیت غمانگیز خانوادههای بیسرپرست را برجسته کرد.
he wrote a book about being unfathered in modern society.
او کتابی در مورد بیسرپرستی در جامعه مدرن نوشت.
unfathered boys may face unique challenges growing up.
پسرهای بیسرپرست ممکن است با چالشهای منحصربهفردی در دوران رشد مواجه شوند.
support groups are essential for unfathered individuals.
گروههای حمایتی برای افراد بیسرپرست ضروری هستند.
she often felt unfathered during family gatherings.
او اغلب در گردهماییهای خانوادگی احساس بیسرپرستی میکرد.
unfathered children may exhibit behavioral issues.
کودکان بیسرپرست ممکن است رفتارهای مشکلساز نشان دهند.
unfathered child
فرزند بی پدر
unfathered status
وضعیت بی پدر
unfathered legacy
میراث بی پدر
unfathered youth
جوان بی پدر
unfathered life
زندگی بی پدر
unfathered generation
نسل بی پدر
unfathered experience
تجربه بی پدر
unfathered identity
هویت بی پدر
unfathered upbringing
پرورش بی پدر
unfathered narrative
داستان بی پدر
the child felt unfathered after his dad left.
کودک پس از جدایی پدرش احساس بیسرپرستی کرد.
many unfathered children struggle with identity issues.
بسیاری از کودکان بیسرپرست با مشکلات هویتی دست و پنجه نرم میکنند.
he grew up in an unfathered household.
او در یک خانواده بیسرپرست بزرگ شد.
unfathered youth often seek guidance from mentors.
جوانان بیسرپرست اغلب به دنبال راهنمایی از مربیان هستند.
the documentary highlighted the plight of unfathered families.
مستند وضعیت غمانگیز خانوادههای بیسرپرست را برجسته کرد.
he wrote a book about being unfathered in modern society.
او کتابی در مورد بیسرپرستی در جامعه مدرن نوشت.
unfathered boys may face unique challenges growing up.
پسرهای بیسرپرست ممکن است با چالشهای منحصربهفردی در دوران رشد مواجه شوند.
support groups are essential for unfathered individuals.
گروههای حمایتی برای افراد بیسرپرست ضروری هستند.
she often felt unfathered during family gatherings.
او اغلب در گردهماییهای خانوادگی احساس بیسرپرستی میکرد.
unfathered children may exhibit behavioral issues.
کودکان بیسرپرست ممکن است رفتارهای مشکلساز نشان دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید