fatherless

[ایالات متحده]/'fɑːðəlɪs/
[بریتانیا]/'fɑðɚləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون پدر.

جملات نمونه

This endurance made old Earnshaw furious, when he discovered his son persecuting the poor, fatherless child, as he called him.

این استقامت باعث خشم پیر ارنشاو شد، وقتی پسرش را در حال آزار کودک فقیر و بی‌بضاعت دید، همانطور که او او را صدا می‌کرد.

He grew up fatherless after his dad passed away when he was young.

او پس از فوت پدرش در جوانی، بدون پدر بزرگ شد.

Many children in the orphanage are fatherless and in need of care.

بسیاری از کودکان در یتیم‌خانه پدر ندارند و به مراقبت نیاز دارند.

She felt a sense of emptiness being fatherless on Father's Day.

او در روز پدر احساس پوچی کرد زیرا پدر نداشت.

Growing up fatherless can have a significant impact on a child's development.

بزرگ شدن بدون پدر می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر رشد کودک داشته باشد.

The fatherless boy found a mentor in his uncle who stepped in to fill the void.

پسری که پدر نداشت، در عموی خود یک مشاور پیدا کرد که برای پر کردن خلأ وارد شد.

She wrote a heartfelt letter to her fatherless friend on Father's Day.

او یک نامه صمیمانه به دوست پدر نداشتش در روز پدر نوشت.

The organization provides support and resources for fatherless families in need.

این سازمان از خانواده‌های پدر نداشت که به کمک نیاز دارند، حمایت و منابع ارائه می‌دهد.

He struggled with feelings of abandonment being fatherless from a young age.

او از سن جوانی با احساس رهاشدگی به دلیل پدر نداشتن دست و پنجه نرم کرد.

The fatherless girl found solace in her close-knit group of friends.

دختر پدر نداشت در گروه دوستان نزدیک خود آرامش یافت.

The community came together to support the fatherless children in their time of need.

جامعه برای حمایت از کودکان پدر نداشت در زمان نیاز گرد هم آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید