unfixable

[ایالات متحده]/ʌnˈfɪksəbl/
[بریتانیا]/ʌnˈfɪksəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر قابل تعمیر یا اصلاح

عبارات و ترکیب‌ها

unfixable problem

مشکل غیرقابل رفع

unfixable error

خطای غیرقابل رفع

unfixable issue

مشکل غیرقابل رفع

unfixable damage

آسیب غیرقابل رفع

unfixable situation

وضعیت غیرقابل رفع

unfixable flaw

نقص غیرقابل رفع

unfixable mistake

اشتباه غیرقابل رفع

unfixable design

طراحی غیرقابل رفع

unfixable conflict

تعارض غیرقابل رفع

unfixable relationship

ارتباط غیرقابل رفع

جملات نمونه

some problems are simply unfixable.

بعضی مشکلات به سادگی غیرقابل رفع هستند.

he realized that the damage was unfixable.

او متوجه شد که آسیب غیرقابل تعمیر بود.

they declared the car unfixable after the accident.

پس از حادثه، آنها اعلام کردند که ماشین غیرقابل تعمیر است.

her trust was unfixable after the betrayal.

اعتماد او پس از خیانت غیرقابل تعمیر بود.

he faced an unfixable situation at work.

او با یک وضعیت غیرقابل حل در محل کار روبرو شد.

once broken, the relationship felt unfixable.

وقتی یک بار شکست خورد، رابطه غیرقابل تعمیر به نظر می رسید.

the unfixable flaws in the design led to its rejection.

نقایس غیرقابل رفع در طراحی منجر به رد آن شد.

they tried to resolve the issues, but they were unfixable.

آنها سعی کردند مشکلات را حل کنند، اما غیرقابل رفع بودند.

her mistake was unfixable, leaving her in despair.

اشتباه او غیرقابل جبران بود و او را در ناامیدی رها کرد.

in some cases, the damage is simply unfixable.

در برخی موارد، آسیب به سادگی غیرقابل تعمیر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید