fixable

[ایالات متحده]/ˈfɪksəbl/
[بریتانیا]/ˈfɪksəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابل تعمیر یا ترمیم; قابل تعیین یا برقرار; قابل نصب یا راه‌اندازی

عبارات و ترکیب‌ها

fixable issue

مشکل قابل رفع

fixable error

خطای قابل رفع

fixable problem

مشکل قابل رفع

fixable damage

آسیب قابل رفع

fixable situation

وضعیت قابل رفع

fixable flaw

نقص قابل رفع

fixable mistake

اشتباه قابل رفع

fixable design

طراحی قابل رفع

fixable glitch

اختلال قابل رفع

fixable conflict

تعارض قابل رفع

جملات نمونه

the problem is fixable with the right tools.

مشکل را می‌توان با ابزارهای مناسب حل کرد.

most issues in the system are fixable.

اکثر مشکلات در سیستم قابل رفع هستند.

is the damage to the car fixable?

آسیب به ماشین قابل تعمیر است؟

fortunately, the error was fixable within minutes.

خوشبختانه، خطای آن را در عرض چند دقیقه قابل رفع کرد.

we need to find out if this issue is fixable.

ما باید بررسی کنیم که آیا این مشکل قابل حل است یا خیر.

her mistake was fixable with a simple adjustment.

اشتباه او با یک تنظیم ساده قابل رفع بود.

many problems seem serious but are actually fixable.

بسیاری از مشکلات جدی به نظر می رسند اما در واقع قابل رفع هستند.

he assured me that the situation was fixable.

او اطمینان داد که وضعیت قابل حل است.

repairing the software is fixable with a patch.

تعمیر نرم افزار با یک وصله قابل انجام است.

we discovered that the leak was fixable after inspection.

ما متوجه شدیم که پس از بازرسی نشتی قابل رفع است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید