fixable issue
مشکل قابل رفع
fixable error
خطای قابل رفع
fixable problem
مشکل قابل رفع
fixable damage
آسیب قابل رفع
fixable situation
وضعیت قابل رفع
fixable flaw
نقص قابل رفع
fixable mistake
اشتباه قابل رفع
fixable design
طراحی قابل رفع
fixable glitch
اختلال قابل رفع
fixable conflict
تعارض قابل رفع
the problem is fixable with the right tools.
مشکل را میتوان با ابزارهای مناسب حل کرد.
most issues in the system are fixable.
اکثر مشکلات در سیستم قابل رفع هستند.
is the damage to the car fixable?
آسیب به ماشین قابل تعمیر است؟
fortunately, the error was fixable within minutes.
خوشبختانه، خطای آن را در عرض چند دقیقه قابل رفع کرد.
we need to find out if this issue is fixable.
ما باید بررسی کنیم که آیا این مشکل قابل حل است یا خیر.
her mistake was fixable with a simple adjustment.
اشتباه او با یک تنظیم ساده قابل رفع بود.
many problems seem serious but are actually fixable.
بسیاری از مشکلات جدی به نظر می رسند اما در واقع قابل رفع هستند.
he assured me that the situation was fixable.
او اطمینان داد که وضعیت قابل حل است.
repairing the software is fixable with a patch.
تعمیر نرم افزار با یک وصله قابل انجام است.
we discovered that the leak was fixable after inspection.
ما متوجه شدیم که پس از بازرسی نشتی قابل رفع است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید