unfocusedly

[ایالات متحده]//ˌʌnˈfəʊsɪdli//
[بریتانیا]//ˌʌnˈfoʊsɪdli//

ترجمه

adv. به صورت غیرمتمرکز؛ بدون تمرکز یا تمرکز واضح

عبارات و ترکیب‌ها

stare unfocusedly

به طور غیرمتمرکز نگاه کن

gaze unfocusedly

به طور غیرمتمرکز نگاه کن

wander unfocusedly

به طور غیرمتمرکز گردش کن

drift unfocusedly

به طور غیرمتمرکز دریفت کن

جملات نمونه

she gazed unfocusedly at the distant mountains.

او به طور غیر متمرکز به کوه‌های دور دید.

he scrolled through his phone unfocusedly while waiting.

او در حال چرخاندن گوشی خود به طور غیر متمرکز در حال等待.

the student listened unfocusedly to the lecture.

دانشجو به طور غیر متمرکز به سخنرانی گوش داد.

she walked unfocusedly through the empty corridors.

او به طور غیر متمرکز از کوریدورهای خالی عبور کرد.

he stared unfocusedly at the blank page.

او به طور غیر متمرکز به صفحه خالی نگاه کرد.

the cat sat unfocusedly by the window.

گربه به طور غیر متمرکز در کنار پنجره نشست.

she answered unfocusedly without thinking.

او به طور غیر متمرکز پاسخ داد بدون فکر کردن.

he ate his breakfast unfocusedly, lost in thought.

او به طور غیر متمرکز صبحانه خورد، غرق در فکر.

the audience looked unfocusedly at the stage.

بیننده‌ها به طور غیر متمرکز به پیش‌ صحنه نگاه کردند.

she hummed unfocusedly while working.

او در حال کار کردن به طور غیر متمرکز گوی گوی می‌کرد.

he drove unfocusedly down the familiar road.

او به طور غیر متمرکز در راه آشنا راند.

the teacher paced unfocusedly around the room.

معلم به طور غیر متمرکز در اطراف کلاس گرد می‌زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید