unfounded

[ایالات متحده]/ʌnˈfaʊndɪd/
[بریتانیا]/ʌnˈfaʊndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون پایه واقعی; فاقد بنیاد

جملات نمونه

Avoid making intuitively obvious but unfounded assertions.

از بیان ادعاهایی که به طور شهودی واضح اما بی‌اساس هستند، خودداری کنید.

The rumors about her being fired were completely unfounded.

شایعات مربوط به اخراج او کاملاً بی‌اساس بودند.

He was accused of spreading unfounded allegations about his colleague.

او به انتشار ادعاهای بی‌اساس در مورد همکارش متهم شد.

The lawsuit was dismissed due to unfounded claims.

به دلیل ادعاهای بی‌اساس، دادخواست رد شد.

She was upset by the unfounded criticism of her work.

او به دلیل انتقادات بی‌اساس نسبت به کارش ناراحت بود.

The police determined that the report of a suspicious person was unfounded.

پلیس متوجه شد که گزارش مربوط به فرد مشکوکی بی‌اساس است.

The company denied the unfounded rumors of bankruptcy.

شرکت شایعات بی‌اساس ورشکستگی را انکار کرد.

The unfounded accusations tarnished his reputation.

اتهامات بی‌اساس به شهرت او آسیب رساند.

She was relieved when the unfounded suspicions were cleared.

او از رفع حواشی بی‌اساس احساس راحتی کرد.

The unfounded fear of failure held him back from pursuing his dreams.

ترس بی‌اساس از شکست مانع از دنبال کردن رویاهایش شد.

The unfounded assumptions led to misunderstandings among team members.

تصورات بی‌اساس منجر به سوء تفاهم بین اعضای تیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید