unhorsed

[ایالات متحده]/ʌnˈhɔːst/
[بریتانیا]/ʌnˈhɔrst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از اسب برداشتن؛ باعث افتادن از اسب شدن

عبارات و ترکیب‌ها

unhorsed knight

سوار بی‌اسب

unhorsed opponent

حریف بی‌اسب

unhorsed rider

سوار بی‌اسب

unhorsed warrior

جنگجو بی‌اسب

unhorsed champion

قهرمان بی‌اسب

unhorsed soldier

سرباز بی‌اسب

unhorsed hero

قهرمان بی‌اسب

unhorsed competitor

رقيب بی‌اسب

unhorsed steed

اسب بی‌سوار

unhorsed combatant

جنگجو بی‌اسب

جملات نمونه

he was unhorsed during the jousting tournament.

او در طول مسابقه سوارکاری از اسب افتاد.

after being unhorsed, the knight quickly regained his footing.

پس از اینکه از اسب افتاد، شوالیه به سرعت تعادل خود را حفظ کرد.

the unhorsed warrior showed great courage in battle.

جنگجوی سقوط کرده شجاعت زیادی در نبرد نشان داد.

many spectators gasped when the rider was unhorsed.

وقتی سوارکار از اسب افتاد، بسیاری از تماشاگران با تعجب نفَس خود را حبس کردند.

unhorsed but undeterred, he continued to fight.

با وجود اینکه از اسب افتاده بود، اما دست از مبارزه برنداشت.

the horse reared up, causing its rider to be unhorsed.

اسب بلند شد و باعث شد سوارش از اسب بیفتد.

in the fierce competition, he was unhorsed multiple times.

در مسابقه شدید، او چندین بار از اسب افتاد.

he felt embarrassed after being unhorsed in front of everyone.

بعد از اینکه جلوی همه از اسب افتاد، احساس شرمندگی کرد.

the unhorsed knight was helped by his comrades.

شوالیه سقوط کرده توسط هم‌رزمانش کمک شد.

despite being unhorsed, he managed to capture the flag.

با وجود اینکه از اسب افتاده بود، توانست پرچم را به دست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید