unión

[ایالات متحده]/ˈjuːnjən/
[بریتانیا]/ˈjuːnjən/

ترجمه

n. عمل یا حالت به هم پیوستن؛ ایجاد یک موجودیت واحد از دو یا چند قسمت؛ گروهی از مردم، کشورها یا سازمان‌ها که برای هدف خاصی با هم متحد شده‌اند؛ ازدواج یا رابطه نزدیک

جملات نمونه

many european countries benefit from being part of the european union.

بسیاری از کشورهای اروپایی از عضویت در اتحادیه اروپا بهره‌مند می‌شوند.

the couple celebrated their sacred union with a religious ceremony.

زوج‌ها پیوند مقدس خود را با یک مراسم مذهبی جشن گرفتند.

the government proposed a new monetary union among neighboring countries.

دولت یک اتحادیه پولی جدید بین کشورهای همسایه پیشنهاد کرد.

workers voted to form a union to protect their rights.

کارگران رای دادند تا برای محافظت از حقوق خود یک اتحادیه تشکیل دهند.

the customs union eliminates tariffs between member states.

اتحادیه گمرکی تعرفه‌ها را بین کشورهای عضو حذف می‌کند.

their union has lasted for over fifty years.

اتحادیه آنها بیش از پنجاه سال دوام آورده است.

the civil union law was approved by parliament last year.

قانون اتحادیه مدنی سال گذشته توسط پارلمان تصویب شد.

family unity remains strong despite the distance.

وحدت خانواده با وجود فاصله قوی باقی مانده است.

scientists studied the chemical bonds that unite the molecules.

دانشمندان پیوندهای شیمیایی که مولکول‌ها را متحد می‌کنند، مطالعه کردند.

the temporary union between the two companies ended after the project.

اتحادیه موقت بین دو شرکت پس از پروژه پایان یافت.

their de facto union was recognized by the courts.

اتحادیه بالفعل آنها توسط دادگاه‌ها به رسمیت شناخته شد.

the slogan union and progress inspired the movement.

شعار اتحاد و پیشرفت الهام‌بخش جنبش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید