unliveable conditions
شرایط غیرقابل زندگی
unliveable situation
وضعیت غیرقابل زندگی
unliveable environment
محیط غیرقابل زندگی
unliveable space
فضای غیرقابل زندگی
unliveable city
شهر غیرقابل زندگی
unliveable housing
مسکن غیرقابل زندگی
unliveable area
منطقه غیرقابل زندگی
unliveable home
خانه غیرقابل زندگی
unliveable life
زندگی غیرقابل زندگی
the pollution has made the city unliveable.
آلودگی باعث غیرقابل سکونت شدن شهر شده است.
many families have left the unliveable conditions behind.
خانوادههای زیادی شرایط غیرقابل سکونت را ترک کردهاند.
after the disaster, the area became unliveable.
پس از فاجعه، منطقه غیرقابل سکونت شد.
unliveable housing conditions are a major concern.
شرایط مسکن غیرقابل سکونت یک نگرانی بزرگ است.
they fought for improvements in their unliveable neighborhood.
آنها برای بهبود شرایط در محله غیرقابل سکونت خود مبارزه کردند.
rising crime rates have made the area unliveable.
افزایش نرخ جرم و جنایت باعث غیرقابل سکونت شدن منطقه شده است.
unliveable conditions can lead to health problems.
شرایط غیرقابل سکونت میتواند منجر به مشکلات بهداشتی شود.
they described the unliveable state of their apartment.
آنها وضعیت غیرقابل سکونت آپارتمان خود را توصیف کردند.
many activists are working to change unliveable situations.
فعالان زیادی برای تغییر شرایط غیرقابل سکونت تلاش میکنند.
the government needs to address unliveable living conditions.
دولت باید به شرایط زندگی غیرقابل سکونت رسیدگی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید