unlives

[ایالات متحده]/ʌnˈlaɪvz/
[بریتانیا]/ʌnˈlaɪvz/

ترجمه

vt. باعث مرگ شدن; فراموش کردن تجربیات ناخوشایند گذشته

عبارات و ترکیب‌ها

unlives matter

جانب زندگی مهم است

unlives lost

زندگی‌های گمشده

unlives count

شمارش زندگی‌ها

unlives forgotten

زندگی‌های فراموش شده

unlives revived

زندگی‌های احیا شده

unlives explored

زندگی‌های کاوش شده

unlives exist

زندگی‌ها وجود دارند

unlives intertwined

زندگی‌های در هم تنیده

unlives restored

زندگی‌های بازگردانده شده

unlives understood

زندگی‌های درک شده

جملات نمونه

he believes that the spirit unlives in a different realm.

او معتقد است که روح در یک دنیای دیگر زنده می‌ماند.

many stories suggest that love unlives after a long separation.

داستان‌های زیادی نشان می‌دهند که عشق پس از جدایی طولانی زنده می‌ماند.

some cultures believe that the soul unlives after death.

برخی از فرهنگ‌ها معتقدند که روح پس از مرگ زنده می‌ماند.

in folklore, the hero's bravery unlives his family's honor.

در فولکلور، شجاعت قهرمان باعث زنده ماندن افتخار خانواده‌اش می‌شود.

it is said that memories unlives in the hearts of loved ones.

گفته می‌شود که خاطرات در قلب عزیزان زنده می‌ماند.

she felt that her past unlives whenever she visits her hometown.

او احساس می‌کرد که گذشته‌اش هر زمان که به زادگاهش سر می‌زند، زنده می‌شود.

art can unlives emotions that words cannot express.

هنر می‌تواند احساساتی را زنده کند که کلمات نمی‌توانند بیان کنند.

traditions unlives through generations, keeping the culture alive.

رسوم از طریق نسل‌ها زنده می‌مانند و فرهنگ را زنده نگه می‌دارند.

her laughter unlives the joy of their shared moments.

خنده‌های او شادی لحظات مشترکشان را زنده می‌کند.

in dreams, the past unlives, bringing back forgotten memories.

در رویاها، گذشته زنده می‌شود و خاطرات فراموش شده را به یاد می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید