unmarriageable

[ایالات متحده]/ʌnˈmærɪdʒəbl/
[بریتانیا]/ʌnˈmɛrɪdʒəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نامناسب برای ازدواج؛ ناتوان در ازدواج

عبارات و ترکیب‌ها

unmarriageable status

وضعیت نامزد نبودن

unmarriageable age

سن نامزد نبودن

unmarriageable traits

ویژگی‌های نامزد نبودن

unmarriageable qualities

کیفیت‌های نامزد نبودن

unmarriageable person

شخص نامزد نبودن

unmarriageable women

زنان نامزد نبودن

unmarriageable men

مردان نامزد نبودن

unmarriageable criteria

معیارهای نامزد نبودن

unmarriageable reasons

دلایل نامزد نبودن

unmarriageable characteristics

ویژگی‌های شخصیتی نامزد نبودن

جملات نمونه

she was considered unmarriageable due to her past.

به دلیل گذشته‌اش، او غیرقابل ازدواج تلقی می‌شد.

his behavior made him seem unmarriageable.

رفتار او باعث می‌شد که غیرقابل ازدواج به نظر برسد.

in some cultures, being unmarriageable is a serious stigma.

در برخی فرهنگ‌ها، غیرقابل ازدواج بودن یک انگ اجتماعی جدی است.

she felt unmarriageable after the divorce.

او پس از طلاق احساس می‌کرد که غیرقابل ازدواج است.

they labeled him as unmarriageable because of his age.

آنها به دلیل سنش او را غیرقابل ازدواج خواندند.

people often worry about becoming unmarriageable as they age.

مردم اغلب نگران می‌شوند که با افزایش سن غیرقابل ازدواج شوند.

her choices in life made her seem unmarriageable to many.

تصمیمات او در زندگی باعث شد که در نظر بسیاری از مردم غیرقابل ازدواج به نظر برسد.

being unmarriageable can affect one's self-esteem.

غیرقابل ازدواج بودن می‌تواند بر عزت نفس یک فرد تأثیر بگذارد.

he was labeled unmarriageable by his peers.

همسالان او را غیرقابل ازدواج خواندند.

some believe that education can make one unmarriageable.

برخی معتقدند که تحصیلات می‌تواند باعث شود فرد غیرقابل ازدواج به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید