unpacking boxes
باز کردن جعبهها
unpacking luggage
باز کردن چمدانها
unpacking groceries
باز کردن مواد غذایی
unpacking moving boxes
باز کردن جعبههای حمل و نقل
unpacking and organizing
باز کردن و مرتب کردن
They are unpacking a trunk.
آنها در حال باز کردن یک چمدان هستند.
For a day or two we were busily employed in unpacking and laying out our property to the best advantage.
برای یک یا دو روز، ما به طور فعالانه در حال باز کردن چمدان ها و قرار دادن دارایی های خود به بهترین شکل بودیم.
the noises of tabletmachine, open mill, internal mixer, carbon black unpacking machine in rubber smelting center exceeded the standard;
سر و صدای دستگاه قرصسازی، آسیاب باز، میکسر داخلی و دستگاه باز کردن بستهبندی کربن سیاه در مرکز ذوب لاستیک از حد استاندارد تجاوز کرد.
I need help unpacking my luggage.
من به کمک برای باز کردن چمدان هایم نیاز دارم.
She is currently unpacking boxes in her new apartment.
او در حال حاضر در آپارتمان جدیدش جعبه ها را باز می کند.
Unpacking the concept of mindfulness can take time.
باز کردن مفهوم ذهن آگاهی می تواند زمان ببرد.
He enjoys unpacking complex ideas and simplifying them for others.
او از باز کردن ایده های پیچیده و ساده کردن آنها برای دیگران لذت می برد.
Unpacking the reasons behind his decision revealed his true motives.
باز کردن دلایل پشت تصمیم او، اهداف واقعی او را نشان داد.
The process of unpacking emotional baggage can be therapeutic.
فرآیند باز کردن بار عاطفی می تواند درمانی باشد.
Unpacking the implications of the new law will be crucial for businesses.
باز کردن پیامدهای قانون جدید برای مشاغل بسیار مهم خواهد بود.
She is skilled at unpacking complex legal documents.
او در باز کردن اسناد حقوقی پیچیده مهارت دارد.
Unpacking the layers of meaning in the poem revealed its beauty.
باز کردن لایه های معنا در شعر، زیبایی آن را نشان داد.
They spent the afternoon unpacking memories from their childhood.
آنها بعد از ظهر را به یادآوری خاطرات دوران کودکی خود اختصاص دادند.
unpacking boxes
باز کردن جعبهها
unpacking luggage
باز کردن چمدانها
unpacking groceries
باز کردن مواد غذایی
unpacking moving boxes
باز کردن جعبههای حمل و نقل
unpacking and organizing
باز کردن و مرتب کردن
They are unpacking a trunk.
آنها در حال باز کردن یک چمدان هستند.
For a day or two we were busily employed in unpacking and laying out our property to the best advantage.
برای یک یا دو روز، ما به طور فعالانه در حال باز کردن چمدان ها و قرار دادن دارایی های خود به بهترین شکل بودیم.
the noises of tabletmachine, open mill, internal mixer, carbon black unpacking machine in rubber smelting center exceeded the standard;
سر و صدای دستگاه قرصسازی، آسیاب باز، میکسر داخلی و دستگاه باز کردن بستهبندی کربن سیاه در مرکز ذوب لاستیک از حد استاندارد تجاوز کرد.
I need help unpacking my luggage.
من به کمک برای باز کردن چمدان هایم نیاز دارم.
She is currently unpacking boxes in her new apartment.
او در حال حاضر در آپارتمان جدیدش جعبه ها را باز می کند.
Unpacking the concept of mindfulness can take time.
باز کردن مفهوم ذهن آگاهی می تواند زمان ببرد.
He enjoys unpacking complex ideas and simplifying them for others.
او از باز کردن ایده های پیچیده و ساده کردن آنها برای دیگران لذت می برد.
Unpacking the reasons behind his decision revealed his true motives.
باز کردن دلایل پشت تصمیم او، اهداف واقعی او را نشان داد.
The process of unpacking emotional baggage can be therapeutic.
فرآیند باز کردن بار عاطفی می تواند درمانی باشد.
Unpacking the implications of the new law will be crucial for businesses.
باز کردن پیامدهای قانون جدید برای مشاغل بسیار مهم خواهد بود.
She is skilled at unpacking complex legal documents.
او در باز کردن اسناد حقوقی پیچیده مهارت دارد.
Unpacking the layers of meaning in the poem revealed its beauty.
باز کردن لایه های معنا در شعر، زیبایی آن را نشان داد.
They spent the afternoon unpacking memories from their childhood.
آنها بعد از ظهر را به یادآوری خاطرات دوران کودکی خود اختصاص دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید